تبليغاتX
آسمــــان شلمچــه
بی قرار...
 

 

 

می خواست بره .
حس عجیبی داشت،  انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
اضطراب داشت که چه جوری با مادر خداحافظی کنه.
با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم»
فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...
بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد.
منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:
خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(سلام الله علیها) برسون!

 


...:

۱- اگه اشتباه نکنم حدود 1 ماه پیش بود که توی جلسه ، وسط صحبتشون پرسیدن : توی جنگ جهانی دوم چند نفر کشته شدند؟ هیچ کدوم از ما نمی دونستیم . گفتن: برید مطالعه کنید یاد بگیرید!

راستش اون موقع خیلی راحت از کنار اون سوال گذشتم . فکر کردم همینطوری پرسیدن! اما بعد که بهش فکر کردم مطمئن شدم یه منظوری داشتن که وسط اون بحث ، اون سوال رو پرسیدند!! اما گذشت و من فراموش کردم اون سوال و  فکر کردن بهش رو !!!

2-3 روز پیش حاج حسین یکتا توی صحبت هاش در مورد دعوت و انتخاب شدن افراد برای اردوی راهیان نور مثل انتخاب شدن شهدا برای جهاد و شهادت می گفت: " جنگ جهانی دوم 4 سال طول کشید . اما جنگ ما 8سال!! دو برابر جنگ جهانی دوم روی سر ما آتیش ریختند! در جنگ جهانی دوم 60 میلیون نفر کشته شدند . پس قاعدتا" ما باید 120 میلیون شهید می دادیم در دفاع مقدس !در صورتی که زمانی که خرمشهر آزاد شد کل جمعیت ایران 36 میلیون نفر بود. کل شهید ما در دوران جنگ در نبرد رو در رو با دشمن 180 هزارتا بود ،که یک  دونه اش هم خیلیه ! چون هم سرمایه نظام بودند هم عزیز دردونه های خانواده هاشون! 20 تا 30 هزارنفر هم در موشک باران شهرها شهید شدند که جمعا" میشه 210 تا 215 هزار نفر که اگه تقسیم کنیم به تعداد روزهای جنگ ، میشه روزی  72 نفر : کل یوم عاشورا ، کل ارض کربلا!!!  پس جنگ ما هرکی هرکی نبود که هر کی رفت جلوی گلوله دشمن، شهید بشه ! برای همین 210 – 215 هزارتا شهید دادیم نه 120 میلیون! یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة ... شهدا انتخاب شدند !!!"

شاید منظور اون بنده خدا هم همین بود، که پرسید توی جنگ جهانی دوم چند نفر کشته شدند؟ و خواست ما رو متوجه "انتخاب شدن برای انجام یک سری وظایف " کنه که ظاهرا" اون موقع هیچ کدوم مون متوجه نشدیم!

۲- ایکاش دل شکسته ام شاد شود / ویرانه عمر رفته آباد شود/ این باقی عمر را چه حاصل چه ثمر / با فیض شهادت روحم آزاد شود... برقامت بی سر شهیدان صلوات

۳- مولای یا مولای انت الحی و انا المیت و هل یرحم المیت الا الحی...

 

+ امضا : سرگردان شلمچه پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعــت23:15 |
... وکسی فریاد برآورد : فأین تذهبون؟؟؟!!!
 

 

 

داریم به کجا میریم؟!!! خندیدن و خنداندن به چه قیمتی ؟!

خنداندن مردم هیچ ایرادی نداره اما به چه روشی ؟ توسط چه کسی؟! در چه لباسی؟!!! و... در چه مجلسی؟؟!! بقول مداح محترم ، درسته مجلس ، مجلس شادی و ولادت حضرت زهرا(سلام الله) است اما شأن جلسه باید حفظ بشه!!!

خدایا ببخش ! یا زهرا (سلام الله) حلال کن ! شما بین ماهم غریب و مظلومی ! حتی در روز ولادتت!

حتی در روز ولادتت هم ، کسب معرفت شده چند دقیقه ای خندیدن به... ! آن هم در لباس پیغمبر!!(خندیدن به چه قیمتی؟!)

شنیدم یکی گفت : اینها خودشون هم می دونن که مسخره اند و جُک ! میان این بالا واسه خودشون هم جک درست می کنند و تعریف می کنند! تا ملت بهشون بیشتر بخنده و مسخره شون کنه!

(وای خدایا آسمون روی سرم خراب شد!)

یکی دیگه گفت:...!

اون یکی گفت:...!

در مجلس اهل بیت(س) نام یک حیوان بیش از اسم صاحب مجلس آورده شد آن هم در آواز آن هم از زبان...!! !(نعوذ بالله)  این چه معنی داره؟!

حیف که کاری از دستم بر نمی اومد ، به جز...!!!!

یازهرا حلال کن! لباس روحانیت، لباس پیغمبر حلال کن!

لباس روحانیت کم ، غریب و محجور و مظلومه توی جامعه ما ! خودمون دستی دستی زمینه تمسخر و مضحکه کردن اون رو فراهم می کنیم! طوری که آه از نهاد (به اصطلاح بی اصطلاح ما) غیر مذهبی ها هم برآمد!!!

تعجب برانگیزترین و تأسف بارترین قسمت قضیه اینکه...!!!

خدایا تو بگذر ! ما غافلیم !!

اللهم اعوذ بک...!

... وبازهم کسی درونمان فریاد برآورد :  فأین تذهبون؟؟؟!!! و ما...!!

 


...:

یازهرا (سلام الله) ، بجای تبریک روز ولادتت باید بیاییم و اظهار شرمندگی کنیم از...!! حلال کن !

دیروز از روز عزایت بیشتر گریستند بعضی ها، از اینکه این همه معرفت کسب کردند در مجلس ولادتت!!

  

+ امضا : سرگردان شلمچه یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعــت9:30 |
روایت....
 

 

 

                                                  ای شهیـــــد...

                                           پروانه را، زشمع بوَد سوز دلی

                                          بی شمع عارض تو دلم را بوَد گداز

 

 

 

 

 


...:

۱-مولای یا مولای ... انت الدلیل و انا المتحیر و هل یرحم المتحیر الا الدلیل...

۲-شادی روح مٍهر دلم حاج عباس شهید صلوات

۳- امشب انگار ما را از آسمان جدا کرده اند ! هبوط چقدر سخت بوده است!!

 

+ امضا : سرگردان شلمچه جمعه 22 اردیبهشت1391ساعــت0:10 |
گوش ات را به نجوای غروب اینجا بسپار... شلمچه

 

 

 

«روي زمين دنبال آسمان نگرديد. هر چه هست آن بالاست» اين جمله‌ايست كه از كودكي به ما گفته بودند، و اين را كرده بودند به قانوني بدون استثنا و تبصره. امروز من مي‌خواهم يكي از استثناهاي اين قانون را رو كنم. گرچه زحمت پيدا كردن آن را من نكشيده‌ام. براي پيدا كردن تبصره‌هاي اين قانون، يك عالمه خون ريخته شده است. باور كن!

عمليات كربلاي چهار تمام شده بود و هنوز خاطرة شهادت بسياري از بچه‌ها از اذهان زدوده نشده بود كه بايد رزمندگان و مردم شهد شيرين پيروزي را مي‌چشيدند، كه اينها را يكي از فرماندهان عمليات كربلاي پنج مي‌گويد. مي‌گويد تمام جوانب را بررسي كرديم.

شناسايي منطقه كار راحتي نبود. محور «شلمچه» از همه محورها مهم‌تر بود. شلمچه دروازه بصره بود. از اين نقطه مي‌توانستند به دشمن نفوذ كنند. البته راحت هم كه نه. دشمن محكم‌ترين مواضع و موانع را برپا كرده بود. بررسي منطقه كلي وقت مي‌برد. دشمن در منطقه آب رها كرده بود. خط اولش، دژ محكمي بود با سنگرهاي بتوني. پشت آن تانك‌ها مستقر بودند و به خوبي بر منطقه اشراف داشتند. خط دوم و سوم كه كانال بود، خط چهارمش هم پشت نهر دوعيجي بود. خط پنجمي هم بود كه قرارگاه تاكتيكي دشمن بود و مركز توپخانه، و تازه اين همة ماجرا نبود.

19 دي ماه 1365 بود. ساعت يك و نيم شب. دشمن اين‌طور استدلال كرده بود كه فعلاً ايران بعد از عمليات ناموفق كربلاي چهار، قادر به انجام عمليات جديد نيست. نيروهاي عراقي كم‌كم به سمت فاو رفته بودند تا در بازپس‌گيري آنجا حضور داشته باشند. اينجا بود كه رزمنده‌ها، زمان را به دست گرفتند. حمله نيمه‌شب بسيجي‌ها در شرق بصره، دشمن را گيج كرده بود. دشمن غافلگير شده بود. رمز مقدس «يا زهرا(س)» داشت كار خودش را مي‌كرد.

شكست‌هاي پياپي، دشمن را به اين نتيجه رسانده بود كه به جاي حالت تهاجمي، حالت تدافعي بگيرد. به همين دليل، دست به كار شد و در شلمچه، موانع وسيعي به شكل «ن» ساخت كه دهانه باز آنها به عرض سيصد متر به طرف ايران قرار داشت. ارتفاع اين موانع، به هفت متر مي‌رسيد. ساخت اين نوني‌ها كار را براي ما دشوار ساخته بود. ديدي كه عراق از اطراف اين گودال به سر رزمنده‌هاي ايراني داشت، امكان هر تحركي را از آنها مي‌گرفت و ما براي فتح هر يك از اين موانع، شهداي بسياري را تقديم كرديم. اما بالاخره ايمان و ارادة رزمندگان از سد تمامي موانع گذشت.

خيلي‌ها زير رگبار گلوله، فقط «هدف» را مي‌ديدند و بهانه‌اي براي برگشتن نمي‌آوردند. آنچه در شلمچه مهم بود، اين بود كه رزمنده‌ها، سرعت عمل را به دست بگيرند. در صورت تسط بر اين منطقه، ايران مي‌توانست برتري خود را در جنگ ثابت كند... .

بايد جاده شلمچه باز مي‌شد. براي پشتيباني رزمنده‌ها، به ميدان آمدند. گرچه همه عوامل دست به دست هم داده بودند تا پيش‌روي رزمندگان اسلام كند شود، بچه‌ها به خوبي از پس تجهيزات بالاي دشمن برآمدند. 45 روز تهاجم و مقاومت!

ارتش عراق مثل اژدهاي دو سري بود كه رزمنده‌ها با اين عمليات، يك سرش را داغان كرده باشند، سر ديگرش وحشي شده بود. مي‌غريد، شكست را باور نداشت. روزنامه ‌Observer چاپ پاريس نوشت: «براي اولين بار از آغاز جنگ تاكنون، ناظران و كارشناسان غربي درباره امكانات دفاعي عراق دچار ترديد شده‌اند.» هفته‌نامه نيوزويك هم نوشت: «تهاجم ايراني‌ها در نزديكي بصره، حداقل يك چيز را درباره جنگ ايران و عراق تغيير داده و آن، اين است كه براي اولين بار طي چند سال گذشته، اين احتمال را كه يك طرف حقيقتاً بر ديگري پيروز شود، مطرح ساخته است.»

خيلي­ها شملچه را با غروبش مي‌شناسند. غروب كه مي‌شود، سرخي آسمان كه جاي خورشيد را مي‌گيرد، حزن عجيبي مي‌ريزد در دل‌هاي عاشق. آدم انگار ديوانه مي‌شود. انگار يك عالمه حقيقت، يك عالمه ذكر، يك عالمه صدا و ناله مي‌خواهند هجوم بياورند به مغزت و تو در امان نيستي از همه اينها. عجيب است... آدم در هجوم اين همه باشد و لذت ببرد، عشق‌بازي كند، خودش را بيندازد روي خاك و خاك را مشت كند و توي دست­هايش بگيرد.

خيلي‌ها شلمچه را با غروبش مي‌شناسند. اصلاً نذر مي‌كنند كه غروب به شلمچه برسند. نجواي غروب شلمچه با بقيه ساعات روز فرق مي‌كند. فقط بايد يك بار امتحانش كرد.

شلمچه هنوز هم گلوگاه عراق است. كمي آن طرف‌تر حسينيه‌ شلمچه قرار دارد، با نشانه‌هاي پر رنگ پايداري... تانك‌هاي به گل نشسته، مين‌هاي خنثا نشده، كلاه و قمقمه‌هاي سوراخ‌شده، نخل‌هاي بي‌سر، اول حرفم از تبصره و استثنا نوشتم. مي‌خواهم بگويم دريچه‌هاي آسمان، توي خاك شلمچه پر بود، قدم به قدم!

 

 

 


...:

۱-شلمچه قطعه ای از کرب و بلاست/ جا قدم های علی موسی الرضاست !

۲-یادم نمی ره وقتی برای خودم سربند برداشتم ..."یازهرا(سلام الله علیها)" ! نمی دونم شاید هم همه سربندها یازهرا بود ..! غروب روز ۱۹/۱۲/۹۰...

 

+ امضا : سرگردان شلمچه سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعــت11:48 |
موج هایی از آب و آتش ... اروند
 

 

اروند را رودي وحشي خوانده‏اند. با جزر و مدي هولناك. با دو مسير متفاوت. عمقي وحشتناك، اما حالا خروشي هميشگي... بهتر است بگويم اروند رودي وحشي بود، اما اينك بر خلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش، دروني رام و مغموم دارد و بي­تاب است، اروند! آرام باش، آرام! ما نيز داغداريم.

اروند آبي‏رنگ در ميان دو امتداد سبز جاي گرفته. اين دو خط سبز نخلستان‏هاي اطراف اروند هستند. يكي در خاك ايران و ديگري در خاك عراق (بصره). چه بسيار وصيت­نامه­ها زير همين درختان نوشته شده است. چه بسيار رازها كه با صاحبانشان پاي همين نخلها دفن شده است. چه بسيار ناله­ها، مناجات‌ها و... .

ماه‏ها طول كشيد تا مقدمات عمليات والفجر 8 فراهم گردد. مشكلات بسياري در اين راه بود. از جمله شناسايي منطقه، جريان نامنظم آب و سرعت آن گل و لاي ساحل رودخانه، جزر و مد، موانعي كه دشمن ايجاد كرده بود و... . نيروهاي شناسايي در حال تمرين و نيز شناسايي موانع منطقه بودند. نيروهاي مهندسي در اين مدت كارها را آرام آرام به پيش مي‏بردند تا دشمن متوجه قضيه نشود. غواصان در منطقه‏هاي جداگانه، سخت مشغول تمرين بودند و همه اين كارها چندين ماه به طول انجاميد، تا اين‌كه شب عمليات فرا رسيد.

شب بيستم بهمن 1364 يكي از شب‌هاي تاريخي دفاع مقدس و حتي جنگ‌هاي كلاسيك دنيا است. هنگام وداع فرا رسيده است. بچه­ها همديگر را در آغوش مي‏كشند و پيشاني‏بند يازهرا(س) را بر سر هم مي‏بندند. تا ساعتي ديگر عده‏اي از اينان با خدايشان ملاقات دارند! با غروب آفتاب به آب مي‏زنند تا خود را به آن سوي رودخانه برسانند. هيچ كسي از دشمن، نبايد خبردار شود. كسي تا ساعت 22 حق تيراندازي ندارد. ساعت 22 و 10 دقيقه است، فرمان حمله مي‏رسد: «بسم‏الله‏الرحمن الرحيم. و لا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم. و قاتلوهم حتي لا تكون الفتنه. يا فاطمه الزهرا، يا فاطمه الزهرا، يا فاطمه الزهرا...» و ناگهان اروند پرخروش در برابر ايمان و اراده يا زهراگويان بچه‌ها تسليم مي‌شود.

9 صبح روز 21 بهمن. محور عمليات تا شهر فاو به دست رزمندگان اسلام درآمده است. دشمن همچنان بهت‏زده است! چنان حيرت زده كه حتي از انجام هر پاتكي فلج شده است. هيچ كس فكرش را هم نمي‏كرد! شب دوم عمليات، منطقه در انتظار جهادگران مهندسي بود. يكي تفنگ به دست مي­گيرد و يكي فرمان بولدوزر. جهاد، جهاد في سبيل ‏الله است و چنين جهادي پست و مقام و درجه‌اي نمي‌شناسد.

پاتك عراقي‏ها ساعت 3 بامداد روز 22 بهمن آغاز شد. آتشي كه بين طرفين رد و بدل مي‏شد، شب به روز تبديل كرد. جنگ به حالت تن به تن درآمد. كماندوهاي عراقي هر گاه هوس حمله به خاكريزها را مي‏كردند، با جواب صف‏شكن بسيجيان مواجه مي‏شدند! درگيري ادامه داشت. تا صبح روز 22 بهمن، لشكر گارد عراقي با تانك­ها و خودروهاي نظامي خود در محور جاده البحار سعي مي‏كرد خود را به خاكريزهاي رزمندگان اسلام برساند. در اين هنگام بالگردهاي هوانيروز، چون عقاب‌هاي تيزبال سررسيدند و سپاه دشمن، از هم فروپاشيد و به عقب نشست.

جنگ و گريزها 75 روز ادامه يافت است. تا آنكه نيروهاي ايراني جاي خويش را تثبيت كردند. اين يك آبروريزي بزرگ نه تنها، براي عراق بلكه براي همة دنيايي بود كه با تمام توان خود از نيروهاي بعثي به دفاع پرداخته بودند.

غلامرضا طرق، از بچه‌هاي با صفاي ارتش و فرمانده گردان شهادت لشكر 92 زرهي اهواز. وقتي كه داشت به خط دشمن مي‌زد، گفت: «من شهيد مي‌شوم، مفقود مي‌شوم، دنبالم نگرديد، پيدايم نخواهيد كرد.» ديگر جنازه‌اش پيدا نشد. چرا كه با اروند رفيق شده بود.

نام اروند با نام غواص عجين گشته است. شهادت غواص مظلومانه‌ترين شهادت‏هاست. و شايد رمز اينكه اجر شهيد دريا بالاتر از شهيد خشكي است در همين است. كه مجاهد اين عرصه نه راه پيش دارد و نه راه پس و نه حتي راه دفاع كردن از خويش.

 

 


...:

۱-در روايات آمده است: هر كسي كه در آب شهيد شود، اجر دو شهيد را دارد. يك بار براي بنده خدای غواص اين روايت را تعريف كردم. گفت: راست مي‌گويي، جنگ در آب، آن هم شب، در آب اروند خروشان، زير آتش سنگيني كه از بالاي سرت مي‌ريزد. شب عمليات والفجر هشت، تازه معناي اين جمله را يافتم كه هر كسي مي‌خواهد به امام زمانش(عج) برسد، بايد خودش را به آب و آتش بزند و در آن شب، هم آب بود و هم آتش.

۲- روز وصل دوستداران یاد باد...صبح روز ۱۹/۱۲/۹۰......


 

+ امضا : سرگردان شلمچه سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعــت11:41 |
خیّن ... دروازه بهشت !

 

شاید باور نکنی که یه رودخونه کوچیک حدفاصل خرمشهر و شلمچه ، تو این بیابون دورافتاده ، دروازه ای از بهشت باشه . این دروازه رو خیلی ها دیدن اما برنگشتن تا برای من و شما توضیح بدن. اگه اهلش باشی شاید با شما بگن:

رزمندگان ما باید از سمت جنوبی خاکریز خودمون به داخل نهر خیّن می رفتن و بعد از عبور از نهر، به خط عراقی ها یورش می بردن. نهر پر از مانع بود. انواع مانع خورشیدی ، انواع مین ، و...! از ساحل عراقی ها تا بالای خاکریز اول هم مین گذاری شده بود.

باید هر طور شده به آب می زدند. عده ای مشغول بازکردن معبر شدن، تا امکان وصول بچه ها رو به جزیره بوارین مهیا کنند. دو تا کانال بود که نیروها باید با گذر از آن به رودخونه می زدن و با عبور از معبر از لابلای سیم خاردارها و خورشیدی ها ، از آب عبور کنن. خیلی ها اینجا پا روی جنازه رفیق شون گذاشتن و از این کانال عبور کردند! البته چاره ای هم نداشتند!

بدون اینکه  رمزعملیات  رو اعلام کنند، گفتن نام عملیات کربلای 5 .چندساعتی می شد که همه پشت خاکریز منتظر اعلام رمز مونده بودند. همه منتظر بودند، صدایی اومد که می گفت :"یافاطمه الزهرا(سلام الله علیها)، یا علی (علیه السلام) ، التماس دعا."  

بچه ها همین که سرشونو از خاکریز بالا می آوردن ، تیر قناسه درست می خورد وسط پیشونی شون! قناسه چی عراق ، سر تونل رو نشونه گرفته بود.

طبق برنامه ریزی قبلی  ، گردان های یاسین و نوح باید عمل می کردند. تا شب نشده همه وضوگرفتن و لباس های غواصی رو پوشیدن . نماز مغرب و عشا رو همه تو سنگرها و تو همون لباسهای غواصی نشسته خوندن. عادت شده بود که قبل از عملیات معمولا" بچه ها قبر کنده و توی اون عبادت می کردند.

یه رسم بین بچه ها بود که شب عملیات از هم حلالیت می طلبیدن و به هم سفارش می کردن که هر کی شهید شد توی اون دنیا دیگری رو شفاعت کنه . اما این بار مردونه با هم قرار گذاشته بودن هر کسی که زودتر شهید شد، اونقدر دم در بهشت منتظر بمونه تا بقیه هم برسن. ساعت 5/1 شب عملیات توی محور خین شروع شد.

هیچ کی منتظر نموند. همه با هم وارد بهشت شدند!

گردان یاسین و نوح به محض ورود به خین، وارد بهشت شدند. هیچ کدومشون سالم نیودند. همه شون شهید شدن. گفتم که این نهر دروازه بهشته!!

 

 


...:

شادی روح شهدای مظلوم غواص ۳ صلوات

 

+ امضا : سرگردان شلمچه شنبه 16 اردیبهشت1391ساعــت0:7 |
کل یومٍ... فاطمیــــــه!!
 

 

علی (علیه السلام) می نشست توی اتاق... به در و دیوار سوخته نگاه می کرد و آه می کشید و می گفت:

" جای فاطمه خالی است . هیچ وقت ناراحتم نکرد . حتی یک لحظه ! هر چه می گفتم انجام می داد ... بی چون و چرا ! هر وقت می دیدمش همه غم ها از دلم می رفت !"

(مناقب خوارزمی - ص۲۵۶)

 

 

علی لعنة الله علی القوم الظالمین

 

 


...:

۱- اگر همه روزها عاشوراست و همه مکانها کربلا ... مگر فاطمیه مادر عاشورا نیست ؟!! پس همه روزها فاطمیه است!!!

۲- از زخم شناسنامه دارند هنوز / در مسجد خون اقامه دارند هنوز / آنان همه از تبار باران بودند / رفتند ولی ادامه دارند هنوز ! / "شادی روح مطهرشان ۳ صلوات"

 

+ امضا : سرگردان شلمچه دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعــت11:33 |
روضه آل الله !
 

 

فرمود: " هیچ اجر و مزدی در قبال رسالتم از شما نمی خواهم به جز مودة فی القربی"!

و...

بین در و دیوار ...

در محراب مسجد کوفه...

در غربت مدینه ...

در گودی قتلگاه کربلا...

و......! تا غیبت عزیز دل زهرا (سلام الله)... پیروان رسول الله(صل الله علیه وآله) مزد رسالتش را دادند !!!

خدایا چقدر جانکاه است این جمله رحمة للعالمین و بهترین آفریده خدا! خود یک روضه کامل است برای همه عالم ... برای همه زمانها ... تا ظهور منتقم خون آل الله!

آجرک الله یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه شریف).

 

علی لعنة الله علی القوم الظالمین.

 

 

+ امضا : سرگردان شلمچه سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعــت12:12 |
انقلابی !
 

 

حضرت زهرا(سلام الله علیها) خودش را نگاه نکرد.

اگر یک ذره خودش را می دید کافی بود از علی(علیه السلام) کمی با مماشات دفاع کند و بگوید البته شما باید حق علی را هم رعایت کنید .

اما فاطمه(سلام الله علیها) برای علی(علیه السلام) پرپر شد ... شیون زد ... ضجه زد... !

اصلا" خودش را نگاه نمی کرد .

صدا زد فضه علی(علیه السلام) را کجا بردند ؟

اصلا" کسی غیر از علی (علیه السلام) را نمی بیند. کسی جز علی(علیه السلام) را نمی خواهد ببیند!

علی لعنة الله علی القوم الظالمین

 

 


...:

التمـــــــاس دعــــــا

 

+ امضا : سرگردان شلمچه جمعه 1 اردیبهشت1391ساعــت1:13 |
شهید حجت الله... اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
 

 

 

شهید حجت الله رحیمی متولد 1368/12/24در شهر باغملک دیده به جهان گشود و در سن 9 سالگی به عضویت پایگاه مقاومت بسیج سیدالشهدا باغملک درآمد وی از سال 1380در سطح مساجد وهیئت های شهرستان مداحی می کرد ودر سال 1385 هیئت خانگی نورالائمه را با هدف گسترش فرهنگ معنوی اهل بیت عصمت و طهارت راه اندازی نمود همزمان با راه اندازی این هیئت استقبال کننده از کاروان های راهیان نور چند سالی است که در منطقه جنوب فعالیت داشته است وی دانشجوی رشته کامپیوتر بوده ودر سال 1390به عنوان فرمانده پایگاه بسیج دانشجوئی دانشگاه آزاد اسلامی باغملک منصوب گردید.
شهید حجت الله رحیمی در حالیکه تنها 7 روز تا تولد 22 سالگی اش باقی مانده بود درساعت 10صبح مورخه 390/12/18درشهرستان خرمشهر منطقه شلمچه دعوت حق را لبیک گفت وبه فوز عظیم شهادت نائل آمد.

وی درطول مدت زندگی از همان کودکی عاشق اسلام،اهل بیت،وشهدای دفاع مقدس بود شهید حجت الله رحیمی را می توان به حق از جوانان نسل سوم انقلاب که شیفته امام و مقام معظم رهبری بوده اند نامید.وی عاشق مقام معظم رهبری بود ودر عمل این را به اثبات رساند وی در فتنه سال1388با مدیحه سرائی و شعرهای خود در سطح استان خوزستان نقش فعالی در بصیرت افزائی به مردم داشت. شهید حجت الله رحیمی بارها آرزوی شهادت را طلب می نمود و بر این اساس در سال 1387 اتاق خود را تبدیل به حجره شهدا نمود، دست نوشته ها و مطالب نوشتاری وی حاکی از آن است که وی بارها آرزوی شهادت را طلب نموده بود وی بر همین اساس وصیت نامه عاشقانه و سراسر معنوی خود که حاکی از روح بلندش بود را به رشته تحریر در آورد.

 

**************************

وصیت نامه شهید حجت الله رحیمی:

بسم رب الشهداء والصدیقین

هر کس که پیمان ولا دارد بیاید هر کس هوای کربلا دارد بیاید

(فان مع العسر یسرا ، ان مع العسر یسرا )

(پروردگارا تو خود گواهی بر من چه میگذرد.)

بارالها !...

خدایا ! دوری خانه ، پدر ، مادر ،برادر و خواهر را

خدایا ! بی خوابی های فراوارن را

خدایا ! دنیا و خواری هایش و همه چیز خوب و بدش را تحمل میکنم ولی دوری تو را یک لحظه تحمل نخواهم کرد.

خدایا ! تو را سپاس میگزارم که این بار سعادت را نصیبم کردی تا در راه خودت و اهل بیتت و شهدای خالصت حضور داشته باشم و آرزو دارم خالصانه از من بپذیری .

خدایا ! چشم طمع به بهشت تو نیز ندارم ، زیرا عبادت هایم را برای این به درگاهت میکنم که تو را لایق عبادت می دانم ، و تو را عادل میدانم و می دانم که تنها بودن در جوار تو سعادت حضور در قیامت توست که انسان را سعادتمند میکند .

خدایا ! سالها و ماه هاست که به دنبال دست یافتن به وصال خویش شهر ها و آبادی ها و کوه ها و دشت ها و بیابانها را پشت سر گذاشته ام ولی هنوز خود را نشناخته ام .

با کاروانی از دوستان و عزیزان حرکت کردم ، در هر مسیری ، بر سر هر کوی و برزنی یکی یکی ، از عاشقان و مخلصان تو جدا گشتم. یک یکشان به سوی تو پرواز کردند و شهد شهادت را نوشیدند و این من بودم که از قافله جامانده ام. همیشه به یاد شهدا شال عزا بر گردن نهادم و همیشه در این فکر بودم که چگونه میتوان عاشق شد ، عاشق الله ، شیفته الله تا مرا جز انصار حسین قرار بدهی و درجه رفیع شهادت را نثارم کنی.

آری خدای مهربان ، این بار نیز دنبال رسیدن به وصال خویش حرکت کردم ، شاید به ارزوی خویش دست یابم.

خدایا ! وقتی اسلام و انقلاب در خطر باشد دیگر این سینه را نمیخواهم.

خدایا ! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این سوخته را و مران این بنده ی آموخته را

معشوقا ! اگر بپرسی حجت ندارم ، اگر بسنجی بضاعت و اگر بسوزانی طاقت ...

معبود من ! اگر مرا به جرم بگیری تو را به کرم بگیرم و حاشا که کرم تو از جرم من بیشتر است .

الهی ! اگر با تو دوستی نکردم ، دشمنی هم نکردم . گریخته بودم ، تا تو مراخواندی و بر خوان خود نشاندی .

خدایا ! عاشق در برابر معشوق آن حد عشق میورزد تا که بمیرد ، من هم آنقدر عاشق تو هستم که میخواهم در راه تو ، تکه تکه شوم.

خدایا ! مرا به صراط شهدا و صراط امام ثابت بدار تا شرمنده آنها نشوم و با روی سفید به دیدارشان بیایم.

خدایا ! در این سرزمین مقدس و خونین سوگند میخورم که تا آخرین نفس پیرو راه امام و شهدای عزیزم باشم .

خدایا ! من رضای تو را و لقای تو را بر خوشی دنیا ترجیح میدهم .

خدایا ! اجر و مزد مارا در جوارت به ما عنایت کن .

بارالها ! هیچ در خودم لیاقت وصل به لقای تورا نمیبینم ، ولی امیدم به عفو و بخشش توست .

خدایا ! از جمع یاران جدایم مکن و در مقابل شهدا شرمنده ام مساز ، زیرا به عشق شهادت به درب خانه ات می آیم.

پروردگارا ! تو خود گفتی هر که عاشق من باشد ، عاشقش خواهم بود و هر که را عاشق باشم شهیدش میکنم ، و خون بهای شهادتش را نیز خود خواهم پرداخت . خدایا ! من عاشق توام ، پس خون بهایم را که شهادت است به من پرداخت کن

محبوب من ! شهادت را نه برای فرار از مسئولیت اجتماعی ، و نه برای راحتی شخصی میخواهم ؛ بلکه از آنجا که شهادت در راس قله کمالات است و بدون کسب کمالات ، شهادت میسر نمی شود ، میخواهم و خوشا به حال انان که با شهادت رفته اند.

بارالها ، جندالله را که با سوگند به ثارالله در سنگر روح الله برای شکست عدوالله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله گردیده حمایت فرما!

ای سید و مولای من ! بگذار این دیدگان دیگر نبینند ، بس است هر چه دیده اند . بگذار این گوش ها دیگر نشنوند ، بس است هر چه شنیده اند، بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند ، بس است هرچه جنبیده اند.

خدایا ! دوست دارم تنهای تنهای بیایم ، دور از هر کثرتی ؛ دوست دارم گمنام گمنام بیایم ، دور از هر هویتی .

خدایا ! اگر بگویی لیاقت نداری خواهم گفت : لیاقت کدام یک از الطاف تورا داشته ام .

یا سیدی و مولای ! ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند ، و او اسماعیل را محیا کرد ، هنگامی که پدر کارد را نزدیک گلوی فرزندش آورد ، ندا آمد دست نگهدار ، ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود .. زمان زیادی گذشت که عزیزترین فرزند آدم در راه خدا قربانی شد و آن هم حسین ابن علی (ع) بود...

پروردگارا ! قلبم مالامال عشق تو است و از شوق عشق تو و به حسین تو می تپد .

جانا ! جان ناقابلم که امانت توست را بپذیر و از خطاهایم درگذر که من فراق تو و طاقت و تحمل عذاب تورا ندارم.

بارالها ! من همان بنده ای هستم که سالها در گمراهی به سر برده و عصیان اوامر تو را کرده ام ، اما اینک معترفم به گناهانم و اقرار می کنم به اینکه در اشتباه بوده ام ، پس از گناهانم درگذر و توفیق لقایت را که نصیب شهدای راهت میکنی نصیب من هم کن.

بارالها ! تو را شکر میگویم که به من آگاهی بخشیدی تا اینکه بدانم کیستم و از کجایم و به کجا می روم.

خدایا ، در شهادت چه لذتی است که مخلصان تو به دنبال آن اشک شوق میریزند و این گونه شتابان اند.

خدایا ! هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا ! هدایتم کن تا ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا ! نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

خدایا ! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت ، خیانت ظالمانه ای است.

خدایا ! ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد.

خدایا ! معرفتمان ده که بس بی معرفتیم.

صبرمان ده که بسیار عجولیم.

بصیرتمان ده که ببینیم انچه نادیدنی است.

کورمان کن که نبایسته ها را نبینیم و جز تو منظر نظر نباشد.

بینشی عطا کن که اهل ثمر شویم.

و فکری ببخش تا به عظمتت پی ببریم و معرفتی یابیم.

دستی ببخش تا دستگیر باشد ، و جز تو به سوی کسی دراز نشود.

قدمی عطا کن که در راه تو بپیماید.

و قدرتی که در خدمت تو باشد.

پیامبر گرامی اسلام: هر کس صادقانه آرزوی شهادت کند ، خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد کرد ، هر چند به شهادت نرسد.

راه کاروان عشق از میان تاریخ میگذرد و هر کس در هر زمان بدین صلا لبیک گوید از ملازمان کاروان کربلاست.

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو ببین باقی است روی لحظه هایم رد پای تو

 

 


...:

۱- تا دوست همه بال گشودند و رسیدند / ما همت خویش بیشتر از هیچ نراندیم !!

۲- فاطمیــــــــه .....

 

 

+ امضا : سرگردان شلمچه یکشنبه 27 فروردین1391ساعــت0:32 |
....!
 

 

 

 

 

+ امضا : سرگردان شلمچه چهارشنبه 23 فروردین1391ساعــت0:57 |
علمدار امیر ...
 

 

خدایا هیچ امامی علمدارش زمین نخوره ...

الهی هیچ امامی علمدارش که زمین خورده همه امیدش نباشه ...

الهی هیچ امامی علمدار زمین خورده اش همسرش نباشه ...

همسر۱۸ ساله ای که رواست امیر فدای او شود و حالا برعکس شده ...

امیر چه بکند یا الله؟!

علی لعنة الله علی القوم الظالمین

 

 


...:

خوشـــــا به حال آنان که فاطمیــــــه را می فهمنـــــد!

الــتــمـــــاس دعـــــا

 

+ امضا : سرگردان شلمچه یکشنبه 20 فروردین1391ساعــت14:56 |
حاجی شهید، سررشته زندگی ام را رها نکنی ... حتی اگر من...!!
 

 

 

اشکان دو چشمان ترم چون دریاست

امسال تمام روزیم از زهراست

از بوی تنور فاطمه (سلام الله علیها) فهمیدم

سالی که نکوست ازبهارش پیداست

 

گرامی باد سالروز شهادت فدایی حضرت زهرا (سلام الله علیها) حاج نصرت الله نادری

 

تقدیم به روح ملکوتی اش صلوات + زیارت عاشورا

روحمان با یادش شاد !

 

 

* حاجی سلام امسال وبلاگ با یاد ام الشهدا(سلام الله علیها) و شما بود. به آبروی مادرتون(سلام الله)تا  خداحافظیم از این دنیای (... ) سررشته مسیرم (زندگیم) رو رها نکن... ادرکنی !

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد....

 


...:

۱- فاطمه سلام الله علیها شهیده ای که همه معصومین علیهم السلام مدیون او هستند هنگام شهادت از مولا خواست که برایم قرآن بخوان من با عالم خاک مانوس نیستم . بسیجی اگر بخواهد متواضع نشود طلبکار و مغرور می شود . می خواهد یک عمر با سابقه ی انقلابی ش از بقیه سواری بگیرد. فاطمه سلام الله علیها یعنی بصیرت یعنی تواضع... علی لعنة الله علی القوم الظالمین!

۲- من آمدم قبر تورا دیدم و رفتم/ از روی ادب خاک تو بوسیدم و رفتم

ای عقده گشا تا ز دلم عقده گشایی / من حلقه به دربار تو کوبیدم و رفتم

تا روز جزا در صف زوار تو باشم/ رخسار به درگاه تو ساییدم و رفتم...یا علی بن موسی الرضا المرتضی(علیه السلام)

... وبازهم منتظرم ... منتظر ظهور گنبد طلایی ات در قاب انتظار چشمانم یا انیس النفوس!

 

+ امضا : سرگردان شلمچه جمعه 18 فروردین1391ساعــت13:7 |
... راز از خود بريدن‌ها!
 

 

اول: مسير رفت: آغاز بازگشت!

اگر نيت كرده‌‌اي سالك طريق عشق باشي و قصد قربت نموده‌اي، بايد بداني روزگاري در اين مسير نوراني، بهترين خلايق زمان، اصحاب آخرالزماني حسين(ع)، براي حق‌طلبي و ظلم‌ستيزي سر از پا نشناخته، گام‌هاي استوارشان را نهادند و چونان در برابر جنود كفر و نفاق بر ايمانشان پاي فشردند كه جانان، بي سر و دست و پا به محضر خويش طلبيدشان و آنچه امروز از ايشان باقيمانده طريق نوراني است كه دستگير ما بي‌سروپايان عالم خواهد شد.

اگر بر اين مهم آگاهي، از ابتداي مسيري كه قرار است توبه و بازگشت تو به خويشتن حقيقي‌ات باشد، بر گذشته‌ات انديشه كن و بر رفتارت مواظبت نما، تا مهياي پذيرش نورانيتي شوي كه آرزويش را داري!

مسير رفت، مسير تفكر و تأمل است، پس باب حكمت پروردگار، سكوت را، برگزين و از زوائد پرهيز كن!

بدان! از جايي كه همه چيزش تو را به تن‌پرستي و هوسراني و ترك آرمان‌ها و ارزش‌ها فرا مي‌خواند روي گردانيده‌اي و به منزلگاه توبه‌كنندگان حقيقي و مشهد مجاهدان و سرسپردگان ولايت رهسپار شده‌اي و به‌راستي اين كجا و آن كجا؟!

بايد آماده شوي تا خود را از چنبرة ولايت شيطان برهاني و با انتخاب و تصميمي جديد، ‌در ظل قبة ولايت الهي منزل گيري، پس به خود سخت بگير و مدام در كار خود انديشه كن و اعمال خود را «محاسبه» نما!

آن كارها كه نبايد مي‌كردي و آن تكاليف كه بايد انجام مي‌دادي... تنبلي‌ها، تن پروري‌ها، توجيه‌ها... و آنچه خود بهتر مي‌داني!

 

دوم: سرزمين نور، پرواز تا بي‌نهايت!

به آن سرزمين نوراني و خاك مقدس نزديك‌تر مي‌شوي، پس مهيا شو تا لياقت پذيرش آن نورانيت نصيبت گردد.

اينك رسيده‌اي، پس، فاخلع نعليك... پاي بگذار و دل بسپار!

دل اگر سپردي گوش و چشم و دست و پا و زبانت را ديگرگونه خواهي يافت و آنگاه است كه اگر خوب گوش كني، صداي تپش قلب زمين را خواهي شنيد، قلبي كه روزي از درك بزرگي نوجوانان و جوانان كوچه‌پس‌كوچه‌هاي محل زندگي من و تو، به شماره افتاده بود و در پوستة خاكي زمين نمي‌گنجيد!

اينجا سرزمين انتخاب و تصميم است و چه سخت امتحاني است اين!

ميان تمام خوشي‌ها و دوست داشتن‌ها و علايق،‌ و گذشتن و دل‌كندن و قطع وابستگي از آنها ايستاده‌آي و در اين زمانه دنياپرستي به‌راستي اگر جذبه معنوي اين سرزمين مقدس نبود، كدام‌يك را برمي‌گزيدي؟ پس اين را خود شكري بس عظيم مي‌بايد و اينك كه به گام‌هايت استواري بخشيده‌اند جبين بر خاك بساي و سپاس گو آن‌كه را شايسته آن است!

چه سرزمين مهرباني و چه زيبا مهمان‌نوازاني! اينك به رفتارت بنگر! آرام گشته‌اي و دل به چيزي خوش نداري! راحت مي‌گذري و آسوده چشم مي‌بندي، با همه مهربان شده‌اي، نگاهت پر معناست، سخنت پر گوهر و زبانت شيرين.... و اين لطافت نوراني، اوج انسانيت است؛ پس بر حفظش تلاش كن كه گوهري است نايافتني و سوغات توست از اين منزل!

حال بهتر از هميشه، بازگشت حقيقي و اوج رحماني زميني را درك مي‌كني و باز بر اوج غبطه مي‌خوري و چون طفلي نوپا مهياي حركت ديگر گشته‌اي!

ميان سرزمين انتخاب و تصميم، در «مشارطه» با خود تصميم‌هاي جدي و جديد بگير و بر آنها استوار بمان!

 

          

سوم: مسير برگشت: آغاز حركت!

آنگاه كه از سرزمين ملائك دل كندي و به سوي شهر و روستاي خويش باز مي‌گردي، ديگر ترديد در تو نيست و گام‌هايت استوار است؛ چرا كه تو اينك  تصميماتي جديد داري و انساني نو گشته‌اي!

آنجا تو خالي نشدي، بلكه پر شدي از اراده،‌ معرفت، انسانيت، معنويت و...! و حال تو را رسالتي است زينب‌گونه تا خطي را كه حسينيان زمانت دنبال كرده‌اند، ادامه دهي! به خود بنگر! آيا مهياي اداي اين رسالت هستي؟!

آيا از هواها و خواسته‌هايت چنان گذشته‌اي كه در راه عقايد و مبارزه انساني خويش آنان را مانع ايثار و حركتت نيابي؟!

حق‌طلبي و نپذيرفتن ذلت باطني و ظاهري، آن درس بزرگي است كه تو از مردان اين ديار نور آموخته‌اي و سنگيني رساندن اين پيام و انجام تكاليف انساني آن اينك بر دوش توست!

اما اگر بخواهي در اين مسير تنها نيز نيستي. محفل گرم مؤمنان اميدبخش سختي‌ها و سجاده راز و نياز آرامش‌بخش غم‌هاي تو خواهد بود تا رفتارت نه چون دنيازدگان، بلكه آن‌گونه باشد كه در ديار نور چشيدي و لذت بردي، پس مدام حالاتت را بررسي و مقايسه كن!

عهدهايي كه بسته‌اي را به ياد بياور تا سختي‌ها تو را پشيمان نكند و غفلت‌ها، عنان نفس از كف‌ات بيرون نياورد و جهاد تو در عرصة علم و فرهنگ و سياست و... رنگ و بويي چون جهاد برادرانت در آن سرزمين ملكوتي داشته باشد.

... و بدان كه اگر بر رفتارت «مراقبه» نكني، بار ديگر شيطان تو را سست خواهد كرد؛ پس جانانه پاي در اجتماعي بگذار كه براي آن پيام‌آور نورانيت و معنويت گشته‌اي و براي برپايي حق و عدالت در آن تلاش مي‌كني! و نيز بدان كه خداي شهداي ديروز همراه مجاهدان امروز نيز هست.

 يا علي(علیه السلام)!

 

 


...:

خیلی سعی کردم درباره سفر امسال بنویسم اما هرطور نوشتم یه جاییش ناقص بود. از بس که این سفر پر از نور و برکت بود و از توان من خارجه که درباره اش بنویسم... برای همه مون ... برای همه مون... راستش انگار گنگ خواب دیده ام...!

فقط اینکه جای همه رفقا خالی بود... خیلی خالی بود... توی همه مناطق بیاد تک تک رفقای "تا خدایی ترین آسمان " - " طلو ع ماندگار " - " وادی مقدس " - " السابقون" - "دمی با شهیدان" - "برآستان جانان" و  ... بودم و اگر لایق بوده باشم نائب الزیاره !

وعده گاه حزب الله صحن اباعبدالله(علیه اسلام) إنشاألله.

 

 

 

+ امضا : سرگردان شلمچه پنجشنبه 25 اسفند1390ساعــت14:54 |
سردار عاشورایی
 

 

" طبق دستورات ولایت امروز در جامعه انقلاب اسلامی ما دو روند بیشتر نداریم: امامت و امت، امامت و حزب الله والسلام. خط سومی نداریم. در این روند و در این قانون و در این چارچوب، باید اطاعت محض از دستورات ولایت سمبل فکری و عقیدتی و انسجام روحی و معنوی برای یک مؤمن و یک انسان حزب الله باشد و خواهد بود." ( سخنان حاج محمدابراهیم همت قبل از عملیات والفجر در جمع بسیجیان) 
 
 
 
 
 
 

لشکریان محمد رسول الله(ص)باکارنامه درخشان از عملیات خیبر به دو کوهه بازگشتند.

اما با پلاکاردهای سیاهی روبه رو شدند که بر درودیوار دوکوهه آویخته شده بود.

لبخند پیروزی عملیات روی لب های رزمنده ها خشکیده بود ودر گوشه چشم ها قطرات اشک منتظر بهانه بودند...

آری فرمانده محبوب لشکر27 و سردار خیبر دیگر دربین آنها نبود...
 
 
 
 
 سرودی است خونبار این سرگذشت
سرودی ز مردی که از سر گذشت
 
ز همت که تا با خدا عهد بست
همه عهدهای دگر را شکست
 
ز همت که در جبهه پر می کشید
گه حمله چون رعد سر می رسید...
 
 
هدیه به روح مطهر فرمانده عاشورایی جبهه ها
حاج محمدابراهیم همت
صلوات + زیارت عاشورا 
 
 
تحلیل افشاگرانه شهید همت قبل از عملیات والفجر در ادامه مطلب
 
 
 

...:
 
۱- الــــسلام علیــکــــــــ   یـــــا ابــــــا عبـــــــدالله(علیه السلام)

الســــلام علیکـــــــــم ایـــــــــها الشهــــــــــــداء المومنـــــــــون

 
۲- الهی  ! در بسته نیست ... ما دست و پا بسته ایم!
 اللهم ارزقنا...
 
ادامه مــطلب
+ امضا : سرگردان شلمچه چهارشنبه 17 اسفند1390ساعــت0:26 |
حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا
شهیدان را شهیدان می شناسند