|
بسم رب الشهدا
... اگر یک روز دلتان هوای شهید کرد ، ما را هم به دلتان راه دهید......اگر راه افتادید تا سری به دیوار نوشت های قدیم بزنید و بوی شهید را آنجا بجویید ما را همسفر کنید ...ما با بوی شهید پر و بال می گیریم . ما با بوی شهید رخت آسمان می پوشیم و هم بال ملائک قدسی می شویم...اگر روزی شهدا به خوابتان آمدند ، ما را هم به دشت خوبتان ببرید ...اگر بوی عباس (ع) به سرسرای کویتان وزید و لباس دلتان و پرچم روحتان را نوازش کرد قسمتی ما را هم کنار بگذارید ما هیچ وقت با شهدا خداحافظی نمی کنیم ...ما می خواهیم هرکداممان سایه یک شهید بر روی زمین باشیم ...ما می خواهیم یک بسیجی باشیم .ما می خواهیم هرکداممان سایه یک شهید بر روی زمین باشیم ، تا ما هم همسایه دیوار به دیوار خدا باشیم بخشی از مناجات سردار شهید محمد ابراهیم موسی پسندی ********************** ..و ما هم رفتنی شدیم !... مبادا درد دل های دلتنگی ام راآخر شما راز دار دل بیقرارم بودید با شما هستم ای ستارگان گمشده در شلمچه و فکه و طلاییه و فتح المبین و ... که امروز در یوسف رضا (گلزار شهدا) چالوس آرمیده اید میروم اما بدانید که من تا همیشه دلتنگم ... دلتنگ همان روزهای خدایی تا همیشه......بدانید که .... هیچ...هیچ ندارم که بگویم ، که خود از دل سیاهم خبر داریدبه قول شهید هاشمی : " سخن دل را هیچ زبانی روانتر و خوشتر از اشک نمی تواند بیان کند... " و من نیز هوای گریه دارم تا ...همیشهسلسله موی دوست حلقه دام بلاست هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
شهدا حلال کنید
التماس دعا فراوون ... که سخت محتاجم و داغون
بعونک یا شهید
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 0:21  توسط سرگردان شلمچه
|
بسم رب الحسین(ع) زمزمه ۴۰ زيارت عاشورا امام حسين (عليه السلام)
جهت تعجيل درفرج آقا امام زمان (عج)
حب حسین (ع) در دلی که خود پرست است بیدار نمی شود ! حب حسین (ع) در دلی بیدار می شود که از خود و آنچه دوست دارد در راه خدا گذشته باشد !
التماس دعا بعونک یا شهید
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 23:58  توسط سرگردان شلمچه
|
پیام مهم رهبر معظم انقلاب اسلامي به مناسبت حماسهي پرشور 22 خرداد (۱۳۸۸/۰۳/۲۳ - ۱۵:۵۸) حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام مهمی، حضور تعیین کننده، مقتدرانه، متین و آرامش آفرین ملت بزرگ و هنرمند ایران را در جمعه حماسی 22 خرداد، لطف و رحمت پروردگار حکیم و حادثه ای خیره کننده و بی همتا خواندند و با اشاره به تجلی رشد سیاسی، عزم انقلابی و ظرفیت مدنی ملت ایران در انتخابات شورانگیز، زیبا و پرشکوه ریاست جمهوری دهم افزودند: مشارکت بیش از هشتاد درصدی مردم و رأی 24 میلیونی به رئیس جمهور منتخب، یک جشن واقعی است که دشمنان در تلاشند با تحریکات بدخواهانه، شیرینی آن را از کام ملت ایران بزدایند بنابراین آحاد مردم به ویژه جوانان عزیز باید کاملاً هوشیار باشند و هواداران نامزد منتخب و دیگر نامزدهای محترم از هرگونه رفتار و گفتار تحریک آمیز و بدگمانانه پرهیز کنند.
والسلام عليكم و رحمةالله
+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:33  توسط سرگردان شلمچه
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
باده عشق در این بادیه برجاست هنوز!؟ هم دلی کو که بیاید با هم باده را سر بکشیم ؟ از محبت به سر دل ، دستی شده از عشق معطر، بکشیم دل را راهی سنگر بکنیم ... طوفان در راه است ... پای در ره بنهیم گرچه ره ....!!!
امام بزرگوار! این روزها ما نسل سومی و نسل چهارمی ها که سعادت دیدار شما بزرگوار را نداشتیم و فقط مدتی بسیار کوتاه هم نفسی با شما در هوایی که معطر به انفاس قدسیتان بود را سرمایه دنیا و آخرتمان کرده ایم ... باشنیدن صحبت های برخی همراهان و به قول خودشان یارانتان که فقط نام مبارک شما را به دروغ بر زبان دارند و دیگر خبری از راه و روش شما در کارهایشان وجود ندارد و ... ما به جای آن ها از شما... شرمنده ایم ! شما به بزرگواری خودتان برایشان دعاکنید که از گمراهی نجات یابند و بیش از این...!!! اماما ! مقتدایمان سید علی را نیز دعا کن که این روزها ...!
شرمنده امام (ره) و شهدا و مقتدایمان سید علی مظلوم که این روزها تنهاتر از همیشه است
به امید پیروزی یاران امروز امام خمینی (ره) بر همراهان دیروز آن امام(ره)
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
بعونک یا شهید
+ نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 16:46  توسط سرگردان شلمچه
|
هوالشهید شاپرک هاییم و خاکستر شدیم وای مردم ... وای بی مادر شدیم
وای مادرم... وای مادرم... وای مادرم....
این روزها ... کنار مزار شهدای گمنام ما رو هم دعا کنید... خیلیییییییییییییییییییییی
صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا(س)
بعونک یا شهید
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 11:51  توسط سرگردان شلمچه
|
هو الشهيد
آی مردم ! حنجری فریادی ام من از این پس سوم خردادی ام سوم خرداد نامت سبز باد معنی فریاد، یادت سبز باد.......
بعونک یا شهید
+ نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 16:2  توسط سرگردان شلمچه
|
" تقدیم به خونین شهر وسید محمد علی جهان آرا "
خورشید صادقانه در سایه چشمان محبوبت به پناه آرمیده و راه افق را پشت نجابت نگاهت ، می جوید ای صبح صادق خرم! که شهر در عبودر مطمئن تو از سطر مغشوش خیابان ها دوباره به زیستن خو گرفت ای خون دوباره شهر سردار تنها مانده شهر ای بلندتر از فریاد ها! که برای ایستادن شهر بر بلندترین تپه ها و آخرین خاکریزهای آرپی جی می ایستادی وبسیجیانت را که شهدای چند لحظه بعد بودند تلقین عشق می دادی . فریاد تو فریاد تو هر روز از ذهن شهر می گذرد ای نگاه محجوب ! که خورشیدها زیر نگاه گرمت به تمنا آمده اند. ای رفته تا استواری کوه ای ایستاده روبروی باد، توفان! تا نلرزد، نهال زخمی شهر . ای فرزند خرمشهر ! یک ساعت پیش از سقوط وای شهید جاوید شهر! پس از آزادی تمام جهان هم اگر برابر نام بایستد سرو تو کجا و حیاط عالم کجا؟! ای جگر آورتر مرد! از آن همه بالا ، که تویی نگاهت را از سطح شهر بگذران تا ببینی مردان بی تو مانده شهر را که به امید ماه تو می جویند آسمان شب را... ای مرد! و مادران ، که برای کودکان شان از تو می گویند از مرد شهید شهر در پیکار با دشمن بدخو : " ... آری کودک من ، مرد فردا نامش محمد بود... جهان آرا که جهانی را آراست....! "
بعونک یاشهید
+ نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 16:0  توسط سرگردان شلمچه
|
هوالشهید
کاش قلبم به قبرش راه داشت... کاش زهرا(س) هم زیارتگاه داشت...
صلی الله علیک یا مظلومة الشهیده صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا(س)
التماس دعا بعونک یا شهید
+ نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 9:28  توسط سرگردان شلمچه
|
يك نفر بود مثل همه ما. فقط مادرش از مسيحيهاي فرانسه بود و پدرش هم تاجري اهل مراكش. هفده ساله بود. با موهايي طلايي و ريشهايي كم پشت. در يك سفر، با پدرش رفت مراكش. امكان نداشت حرفي را بيدليل قبول كند و محال بود از حق ما دفاع نكند. در آن سفر، مسلمان شد. رفت گوشه خلوتي ايستاد و شروع كرد به خواندن. خوشش آمده بود. گفت: باز هم براي من از اين سخنرانيها بياوريد. صحبتهاي حضرت امام بود كه در نماز جمعه اهل سنت پاريس، پخش ميكردند. بعد از مدتي، رفت و آمدش با دانشجوهاي ايراني كانون پاريس، بيشتر شد. پرسيد: «كجا ميري؟» گفت: «دعاي كميل». ـ دعاي كميل چيه، منم ميتونم بيام. ـ بفرماييد. پدرش مراكشي بود و عربي را خوب ميدانست. تا آخر مجلس نشست. هفته بعد، از ظهر آمد، با لباس مرتب و عطر زده. گفت: «بريم دعاي كميل» ـ «حالا كه نميرن». تا شب خيلي بيتاب بود. بچههاي كانون، ديدند نماز ميخواند، اما نه مثل هميشه. دستهايش كنار بدنش بود و مهر داشت. شيعه شدنش را جشن گرفتند و پرسيدند: كي تو رو شيعه كرده؟ جواب داد: دعاي كميل علي(ع). گفت: ميخواهم اسمم رو بذاري «علي». ـ نه، بذار يه راز باشه بين خودت و خدا با اميرالمؤمنين(ع). اهل سنت، اذيتت ميكنن. ـ پس چي بذارم؟ ـ هر چي دوست داري. ـ كمال. فقط اسمش كمال نبود. او به كمال رسيده بود. يك پسر مسيحي هفده ساله كه مسلمان شد و بعد هم شيعه. كتابخانه كانون، خيلي غني بود. «ژوان» نه! ببخشيد، كمال، هم معمولاً كتاب ميخواند، به خصوص كتابهاي شهيد مطهري. اهل سؤال بود و خيلي تيزهوش. زود جواب را ميگرفت. وقتي هم ميگرفت، ضايع نميكرد. يك روز به دوستش گفت: مسعود! ميخوام برم ايران طلبه بشم. ـ برو پي كارت. تو اصلاً نميتوني، توي غربت زندگي كني، برو درست را بخون. آن موقع، دبيرستاني بود. ـ كارم براي ايران، درست شد، با بچهها، صحبت كردم، قرار شده برم عراق، از راه كردستان هم قاچاقي برم قم. ـ تو كه فارسي بلد نيستي. با اين قيافه بوري هم كه داري معلومه ايراني نيستي. اصرار داشت به رفتن. ديدند چارهاي نيست. با سفارت ايران صحبت كردند. سال 62 ـ 63 كه آمد قم. مدرسه حجتيه. بعد از پنج ـ شش ماه، به راحتي، فارسي حرف ميزد. نميگذاشت يك دقيقه از وقتش تلف بشود. ميگفت: معنا نداره، آدم رو نظم نخوابه، روي نظم بيدار نشه. راحت به دوستانش ميگفت: من كار دارم. شما نشستيد با من حرف بزنيد كه چي بشه! بريد سر درستون. من هم بايد مطالعه كنم. «چهل حديث» حضرت امام و «مسئله حجاب» شهيد مطهري را به فرانسه ترجمه كرد. ميگفت: به من بگيد «ابوحيدر». هميشه دوست داشت يك نامي از اميرالمؤمنين(ع) رويش بماند. هر وقت بچهها ميگفتند: امام. ميگفت: نه! حضرت امام. خيلي به امام ارادت داشت، ميگفت: دستور ولي فقيه، دستور اهلبيت(ع) است.
*************************** ـ حق نداري. ـ بايد برم. ـ جبهه مال ايرانيهاست. تو برو درست رو بخون. ـ نه، حضرت امام گفتند: واجب. فرداي آن روز رفت لشكر بدر و اسم نوشت براي عمليات مرصاد. هنوز يك هفته نشده بود كه خبر شهادتش را آوردند. از زمان بلوغ تا شهادتش، هشت سال بيشتر طول نكشيد، ولي هر روز يك پله جلوتر بود. كمال آگاهانه كامل شد و خيلي خوب به كمال رسيد. يكي از دانشجوهاي ايراني مقيم فرانسه ميگويد: اگر «كمال كورسل» شهيد نميشد، امروز با يك دانشمند رو به رو بوديم، شايد با يك روژه گارودي ديگر!» بعونک یاشهید
+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 9:20  توسط سرگردان شلمچه
|
بسم رب الشهدا 23 کلیدواژه ی استخراج شده از زندگی و از میان نوشته های شهید عباس اسفندیاری : ... باشد که بخوانیم، بفهمیم ، باروح و جانمان عجین شود و... عمل کنیم! *به گفته ی اعضای خانواده ی این شهید بزرگوار ، ایشان در طول حیات کوتاه و بابرکت خویش ، خود عامل به این امور مهم بودند و بر آن اصرار داشتند. 1.داشتن برخورد عادی ، معمولی و "الهی " با دیگران. 2.پناه بردن به خدا از شر غفلت که همه ی بدبختی و گرفتاری بشر از غفلت بشر است. 3. توجه داشتن به کمین شیطان در دوستی ها ، در برخوردها و در کلیه ی امور ،برای دچار نشدن به شرک ، که بزرگترین گناه ، شرک است ! 4. شکر خداوند متعال در همه حال و به خاطر هدایت شدن به دین خدا. 5.جلب رضایت خداوند متعال در طول عمر تا لحظه مرگ. 6. پیروی از رهبری امام خمینی(ره) و روحانیت اصیل و تلاش برای متصل شدن ِ انقلاب اسلامی به انقلاب حضرت مهدی(عج). 7. اخلاص داشتن در همه ی امور. 8. یادگیری قرآن و آموختن آن به دیگران طبق فرمایش حضرت رسول (ص). 9.متواضع بودن و نداشتن تکبر. 10. حساسیت نسبت به حق الناس. 11. دوری از غیبت و برحذر داشتن دیگران از این گناه بزرگ. 12.بردبار بودن و صبر داشتن. 13.تلاش برای نجات یافتن از دنیا با همه ی شعبه هایش . 14.دوری از خودکم بینی و خود بزرگ بینی که هر دو عیب است. 15.راضی بودن به رضای خدای متعال در همه حال. 16.تعدیل روحیه ی فردی و اجتماعی. 17.دوری از اعمال گناه آلود که تکرار آن باعث مریضی و بیماری (قلب و روح ) انسان می شود. 18. دوری از اولین دستور نفسانی یعنی : شکم پرستی ! 19. پرداختن به یکی از اولین دستورات الهی یعنی : جهاد . 20.تاکید بر حجاب. 21طی مراحل سخت توبه ( به طور مثال گرفتن روزه که عامل مهمی در خود سازی است!) 22.قرائت قرآن و زیارات و ادعیه به همراه ترچمه و تفسیر آن برای شناخت معرفتی آن. 23.تاکید بر انجام به موقع واجبات (نماز) و استمرار بر نماز شب و انجام مداوم مستحبات برای تعالی روح. شهید عباس اسفندیاری در گوشه ای از دفترچه ی خود نوشته اند : نتیجه ی طغیان و سرکشی از دستورات ارباب، ولی، مولا، آقا و انیس و مونس ِما، " محرومیت از وصال و عشق به وصال " است.
شادی روح شهید عباس اسفندیاری و همه ی شهدایی که در آسمان شلمچه ستاره شدند صلوات
التماس دعا بعونک یا شهید
+ نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 17:9  توسط سرگردان شلمچه
|
بسم رب الحسین(ع) زمزمه ۴۰ زيارت عاشورا امام حسين (عليه السلام)
جهت تعجيل درفرج آقا امام زمان (عج)
سخن آقا سید مرتضی : نازك دلی آزادگان چشمه ای زلال است كه از دل صخره ای سخت جوشد. دل مؤمن را كه می شناسی : مجمع اضداد است ، رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم . زلزله ای كه در شانه های ستبرشان افتاده از غلیان آتش درون است؛ چشمه اشك نیز از كنار این آتش می جوشد كه این همه داغ است اماما ، مرا نیز با تو سخنی است كه اگر اذن می دهی بگویم:« من در صحرای كربلا نبوده ام و اكنون هزار وسیصد وچهل و چند سال از آن روز گذشته است. اما مگرنه اینكه آن صحرا بادیه هول ابتلائات است و هیچ كس را تا به بلای كربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد؟ آنان را كه این لیاقت نیست رها كرده ام ، مرادم آن كسانند كه یا لیتنا كنا معكم گفته اند . پس بگذار مرا كه در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو كنم ...... صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو .
التماس دعا بعونک یا شهید
+ نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 16:26  توسط سرگردان شلمچه
|
هوالشهید ... راوی می گفت : هرکس میره مکه ، حاجی میشه . هرکس میره کربلا ، کربلایی میشه. هرکس میره مشهد ، مشهدی میشه . اما هرکس میاد اینجا ، " حاجی ، کربلایی ، مشهدی * شهدایی * میشه !!! خدایا ! حالا که شهید نشدیم ، آیا شهدایی شدیم ؟! اللهم ارزقنا... ایکاش می شد به جای پا ، چشم بر آن خاک نهاد! دل را محو دیدار کردیم و جلوه گاه روی دلدار ... ... باید یه طوری رفت اونجا که ...! باید یه کاری کنیم که... که خودشون وعده دیدار بهمون بِدَن، بِگن قرارمون فلان جا ! بگن ... راحت بگم ، بگن منتظرتیم! ... ومن از خدایی ترین آسمان تا حالا ...! اینطوری باید رفت : ...!!! همین!
ولا جعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم....
وادی اول : امتداد " تا خدایی ترین آسمان " ... دوباره مسافر شدن برای دیدار ... " اهالی آسمان در حوالی زمین " ... کسب اجازه از حاج حسین... همان که روزی خور سفره اش شده ام ... امتداد " طلوع ماندگار " ! وادی دوم : دانشجوی شهید پرویز جمشیدی می گفت : " سخنم را اینگونه آغاز می کنم (لا اله الا الله ) یعنی او بی نظیر است . در گوش جانت زمزمه کن یا الله یا الله... آن وقت ببین چه قوتی می گیری . این آیه را خوانده ای که می گوید انسان و جن را نیافریدیم جز برای عبادت . من خودم وقتی خواندمش سوال برایم ایجاد شد که آن وقت بعد از عبادت چه می شود ؟ و دوباره قرآن را باز کردم. با عبادت به یقین می رسی و دوباره سوال گلوی ذهنم را فشار داد و پرسید و بعد از یقین؟ ومدت زمانی پی گیر شدم تا دوباره از استادی شنیدم که گفت بعد از یقین مثل ابراهیم ملکوت آسمان را نشانت می دهند. اینجا دیگر هر چه سوال داشتم خشکید و نتوانستم بپرسم که بعد از دیدن ملکوت چه می شود. حس کردم دیگر باید وارد عمل شد. بعضی چیزها شنیدنی نیست چشیدنی است ! امام صادق فرمودند : * پیوسته متوجه ومتفکر خدا باش و در همه حال بندگی و اطاعت او را به جای بیاور. * اگر توانستی جبهه خود را تشخیص دهی و وارد آن شوی مثل ما در این جبهه ها چیزهایی را درک خواهی کرد که با دنیای پوچ و روزمرگی ها ، کرانه ای فاصله دارد." وادی سوم : وقتی دلمان می گیرد زیر لب زمزمه می کنیم : یا حسین ! حالا که تا دیار تو ما را نمی برند / ما قلبمان شکست حرم را بیاورید...و حالا لحظه استجابت دعایمان بود ... امام حسین (ع) دل شکسته ما را خرید ... بعد از نماز صبح ... زمزمه زیارت عاشورا در مقر آبادان و هنگامی که سر از سجده زیارت عاشورا بر می داریم ... هرچند حرم امام حسین(ع) را نمی بینیم اما پرچم خون رنگ حرم آقا امام حسین(ع) دلمان را می برد به آن صحن و سرا ... و این یعنی اعجاز . این یعنی بزرگی میزبانان ، این یعنی با مرام بودن همانهایی که دعوتمان کردند قبل از آنکه پایمان برسد به خاکی که با خون پاکشان متبرک شده ، پرچم امام حسین(ع) را میهمان محفل زیارت عاشورایمان کردند.حالا می شود شاهد یک عشق بازی واقعی بود... عشق بازی کسانی که یک عمر در فراق یار و یاورشان، امامشان ، ذره ذره آب می شوند! اللهم ارزقنا... به یاد همه آنهایی که کربلا ندیده کربلایی شدند ، روح و جانم را می سپارم به نسیم پرچم امام عشق... ایکاش از شلمچه کربلایی شویم!
وادی چهارم : شلمچه / سوره مبارکه بقره / آیه 54 : * آن کسی را که در راه خدا کشته شده ، مُرده نپندارید، بلکه او زنده ابدی است ولیکن همه شما این حقیقت را درنخواهید یافت . * ... واین هم یعنی اعجاز ! یعنی ما هنوز در خم همان کوچه ایم که ...! ایکاش به یقین می رسیدیم که " شهدا زنده اند ! " اللهم ارزقنا... دلم پیشقدم می شود و اشکهایم دنباله رو ِ قافله ... والتماسشان کردم که دوباره آغاز شوم در جایی که خاک و غربت و خدا در هم آمیخت.... آه شلمچه ... شلمچه ... شلمچه... وادی پنجم : اروند رود / سوره مبارکه حج / آیه 16 : * و ما هم چنین آیات روشن این قرآن بزرگ را برای هدایت خلق فرستادیم و خدا به این آیات هرکه را بخواهد هدایت می کند . * ... و چه آیت و نشانه ای بالاتر از شهیدان... آیااین اعجاز نیست ؟! راستی ، تو ای اروند رود ، بدان آنها که در قلب تو جا گرفته اند و دل بی رحم تو هیچ نشانی از آن ها برای ما به جای نگذاشت فقط تو را روسفید نکرده اند ، رهبرشان می گفت : " آنها اسلام را روسفید کردند !" اروند... اروند ... اروند.... راوی می گفت این نسیم از طرف حرم می یاد... حرم آقا امام حسین (ع)... اگه باهاش درد و دل کنی پیامتو می بره واسه آقا... اللهم ارزقنا... وادی ششم : طلاییه / سوره مبارکه کهف / آیه 46 : * مال و فرزندان زینت حیات دنیاست و اعمال صالح که تا قیامت باقی است نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است. * خدایا تو چه چیزی را می خواهی نشانم دهی ؟! اللهم ارزقنا... این یعنی مردانگی ، مروت ، باصفا بودن ، آقا بودن ،این یعنی عشق ... طلاییه عاشق، زیاد داشته و دارد. چه آن زمان که زیر آتش و دود و خمپاره جان دادند... و چه الان جامانده های از قافله ...نمونه اش ... بماند ! من آمدم سر قرار. امیدوارم دیر نرسیده باشم.آیا تو نیز... ؟! صدای مداح کمی آن طرف تر به گوش می رسد که : " خاک اینجا طلا داره ... تربت کربلا داره... این گرد و خاک رو تنفس کنید ، بذارید با خون و گوشت و پوست و روح و جانتون عجین بشه ، تا بتونید ادعا کنید که کربلایی شدید ! " ... و من هنوز در وعده گاه قرارمان منتظرم... و تو آمدی و من ............ خاک طلاییه خود شاهد و گواه براین دیدار است...... وادی هفتم : هویزه / سوره مبارکه فصلت / آیه 30 : * آنانکه گفتند محققا" پروردگار ما خدای یکتاست و بر این ایمان پایدار ماندند ، فرشتگان بر آنها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن اندوهی از گذشته خود ندارید و شما را به همان بهشتی که انبیا وعده دادند بشارت باد. * ... و مگر دانشجویان مقام هویزه بر ایمان خود پایدار نماندند و اینها همان مردانی هستند که فرشتگان الهی هر روز و شب برای متبرک شدن به خاک بارگاهشان نازل می شوند . چراکه می دانند اینان همان هم نشینان انبیا هستند در بهشت برین! ... و اگر نگویم " شهدا هم چون آیه های قرآن مقدسند " و یقین نداشته باشم ، جفا کرده ام و اگر نفهمم این آیه ها را مصداق همان جمله ام که آنانکه یک عمر مُرده اند یک لحظه هم شهید نخواهند شد! ... واین نیز اعجاز بود! از هویزه دور می شویم و از همه جا ... و این بار هم اشک ها دست به قلم شده اند ... ! اللهم ارزقنا...
برای رسیدن به محل آرامش و قرار بیقراری هایم ، اهالی آسمان در حوالی زمین ، این 7 وادی را نشانم دادند ، تا مگر با روسفیدی آن را طی کنم ! اما من هنوز بی نیاز نشده ام ! برای همین است که هنوز می روم تا ... واین بارهم به اوج رسیدم ... السلام علیک ایها الشهدا و الصدیقین... دوباره آغاز شدم... خوزستان / مسجد سلیمان / قطعه ای از بهشت / محل قرار قلبم ... سلام دایی عباس... امسال کاروان اهالی آسمان در حوالی زمین مرا رساند به تو که اوج معرفتی ! * ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. * ... اگر حالا هم به مفهوم این نشانه پی نبرده باشم یک عمر است که ... مُرده ام ! اللهم ارزقنا....
بعونک یا شهید
+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 15:46  توسط سرگردان شلمچه
|
|
|