|
بسم رب النور
شايد هيچ فرصتى براى يك محاسبه همه جانبه و خانهتكانى اساسى و بازنگرى در خود و جامعه، مناسبتر از «ماه رمضان» نباشد.
جواد محدثی
التماس دعا از همه میهمانان خدا لحظات نورانی افطار و سحر دعا برای فرج آفا امام زمان(عج) فراموش نشه بعونک یا شهید
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 10:28  توسط سرگردان شلمچه
|
دلباختهى حضرت صاحبالزمان «عجلاللّهتعالى فرجه» شهيد مهندس مصطفى ابراهيمى مجد و ملاقات او با امام عصر «عجلاللّهتعالى فرجه»
...مصطفى به آرزوييكه يك عمر برايش زحمت كشيد، رسيد و غرق در رحمت خداوند شد. ما كه شيعه و طالب ديدار امام حى و حاضرمان هستيم، آيا خود را براى ظهور حضرتش آماده ساختهايم؟ و جمله نوشته شده بر مزار مصطفى آيا در مورد ما هم صدق مىكند؟ «اينجا خانه شهيدى است كه به انتظار قيام مولايش آرام گرفته است».
*نيست بر لوح دلم جز «الف» قامت يار تمامى انسانها كه دينى را سرمشق زندگى خود قرار دادهاند، اعتقاد به منجى آخرالزمان دارند و شيعيان اين نجات دهنده بشريت را امام خود مىدانند و در دل عشق به او دارند. ميزان اين عشق و علاقه در انسانها با توجه به كردار و نحوه زندگيشان متفاوت است. شهید مصطفى ابراهيمى مجد به قدرى به امام «عجلاللّهتعالى فرجه» علاقه داشت كه عشق او ميان دوستانش زبانزد شده بود. در اين زمينه كاويانى خاطرهاى زيبا نقل مىكند: از زمانى كه با مصطفى آشنا شدم، شاهد محبت وصفنشدنىاش به امام زمان «عجلاللّهتعالى فرجه» بودم. به قسمى كه هر وقت نام امام «عجلاللّهتعالى فرجه» را مىشنيد، حالش دگرگون مىشد. گريه مىكرد. ذكر مىگفت. گويى همه چيز را فراموش مىكرد. ايام نيمهشعبان هم در برگزارى مراسم جشن همتى راسخ و شورى عجيب داشت بحدى كه عشق او زبانزد بود. در زمان جنگ هم در اهواز هرگاه به دنبال مصطفى مىگشتيم و او را نمىيافتيم به سراغ مقبره على بن مهزيار، يكى از ياران حضرت مهدى «عجلاللّهتعالى فرجه»مىرفتيم و مطمئن بوديم كه آنجاست. بخصوص شبهاى چهارشنبه اصرار داشت كه اگر كارى نباشد حتما به زيارت آن مرقد كه بوى محبوبش را مىدهد، برود و عرض ارادتى به يار امام زمان «عجلاللّهتعالى فرجه» و طبعا خود امام «عجلاللّهتعالى فرجه»داشته باشد. معمولا به من هم خيلى اصرا مىكرد كه با هم برويم. يكى از شبها به ستاد جنگهاى نامنظم آمد و با حالت آمرانه به من گفت: احمد بيا برويم. همراهش رفتم. زيارت كرديم و من زودتر بيرون آمدم. هر چه صبر كردم، مصطفى نيامد. داخل شدم. ديدم او همانند كودكى كه پس از مدتها مادرش را يافته باشد، گرد اين ضريح، سمندروار مىچرخد. مىبوسد. مىبويد و خلاصه رفتارى عاشقانه دارد. عشق او نسبت به امام زمان «عجلاللّهتعالى فرجه» خيلى بيشتر از پيش شده بود. حالى ملكوتى داشت. من كه او را از 10 سال پيش مىشناختم، مىديدم كه در اين ماههاى آخر خيلى فرق كرده است. بهترين تمثيل براى مصطفى در آن روزهاى آخر، نوعى ماهى آكواريومى شفاف است كه وقتى آنها را نگاه مىكنيم، داخل و آن طرف بدنشان را مىبينيم. واقعا صورت و چشم مصطفى اين چنين زلال شده بود. وقنى كه در عمليات دارخوين به شهادت رسيد، راز اين موضوع را در وصيتنامهاش فهميدم. نوشته بود: «همانطور كه اساتيد بزرگمان مىگفتند نوكر محال است صاحبش را نبيند، من نيز صاحب و محبوبم را ديدار كردم و... چون ديگر تا اين لحظه او را نديدهام تمام جگرم سوخته است». و در آنجا بود كه متوجه دلسوختگى و حال عجيب او شدم. برادر شهيد مىگويد: سال 1359 مصطفى براى يكى از جشنهاى نيمه شعبان خيلى زحمت كشيد. شب تا صبح كار مىكرد و در روز جشن، حالى مخصوص داشت. به احتمال قوى شرفيابى ايشان را در همان جشن نيمه شعبان مىدانم.
وصيتنامه شهيد ابراهيمى مجد خدايا تو را شكر مىكنم... شهيد مهندس مصطفى ابراهيمى مجد پس از ذكر صيغه استغفار، بخشهايى از دعاهاى مشلول و عهد را ذكر مىكند و مىنويسد: من مصطفى ابراهيمى مجد، دعاى فوق را كه در زيارت حضرت صاحبالامر آمده تا به انتها جزو اعتقادات خود دانسته و اين زيارت را به اين جهت بيشتر متذكر شدم، چون در انتهاى دعا، امام عصر «عجلاللّهتعالى فرجه» را شاهد و گواه بر شهادتين خود مىگيرم و از شما مىخواهم كه دعاى فوق را خوانده و در آنجا من شهادتين را به طور كامل پذيرفتهام و علت ذكر نكردن، فقط به خاطر طولانى شدن وصيتنامه است. سپس با ذكر فرازى از زيارت آل ياسين (اشهدك يا مولاى انى اشهد لا اله الا اللّه...) مىافزايد: و سپس سلام بر نائب الامام، خمينى بزرگ و سلام بر شما همه بندگان پاكباز خدا و سلام بر شما شهيدان راستين اسلام. برادران و خواهران! در اين روزگار، رحمت خدا به تمامى بر ما نازل گشته و در اين روزها خداوند بزرگترين لطف را بر ما ملت كرده است و اسباب مرگ و لقاء خود را براى ما فراهم ساخته است، مبادا كه غافل باشيد. خدايا تو را شكر مىكنم كه عشق حضرت مهدى «عجلاللّهتعالى فرجه» را در دل من جاى دادى و خدايا تو را شكر مىكنم كه مرا به زيور ايمان آراستى و قبل از هر چيز لازم است از آنانى كه واسطهى كسب معارف الهى من بودند از خدا براى اين بزرگواران طلب اجر و علو مقام كنم، اينان بودند كه قلب مرا روشن ساختند تا توانستم كلام پاك و گوهربار امام امت خمينى بزرگ را با تمام وجود دريابم كه چه بسا ديگران را در درك كلام او عاجز مىدانم. خدايا اين بزرگوار را براى مردم شيعه نگهدار باش. بگذاريد بعد از مرگم بدانند و بدانيد، همان طور كه اساتيد بزرگمان مىگفتند كه نوكر محال است صاحبش را نبيند، من نيز صاحبم را، محبوبم را ديدار كردم، اما افسوس كه تا اين لحظه كه اين وصيت را مىنويسم، ديدار مجدد او نصيبم نگشت. بدانيد امام زمانمان حى و حاضر است و او پشتيبان همه شيعيان مىباشد. از ياد او غافل نگرديد. ديگر در اين مورد گريه مجالم نمىدهد، بيشتر بنويسم و تا اين زمان، ديدار او را براى هيچكس نگفتم مبادا كه ريا شود و فقط مىگويم كه از آن ديدار به بعد چون ديگر تا اين لحظه او را نديدهام، تمام جگرم سوخته است. و اكنون من به جبهه مىروم تا پيروزى اسلام را نزديك سازم و راه را جهت ظهور حضرتش باز سازم و اميدوارم كه آن حضرت را و حكومتش را در زمان حياتم ببينم (اللهم ان حال بينى و بينه الموت...) و خدايا اگر مرگ بين من و او حائل شد، مرا از قبر خارج ساز هنگامى كه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حاليكه كفن بر تن دارم و... (دعا را در ابتدا نوشتهام). بارى برادران! مىروم براى پيروزى و اگر در اين راه شهادت بالهايش را گشود و مرا همراه خود به پرواز درآورد، چه خوب و نيكوست و مادر با تو مىگويم مادر! از اين كه فرزندى را به پيشگاه خدا تقديم داشتى رنجور و غمين مباش بلكه شاد و سراپا سرور باش. مادر! تو بر گردن من حقهايى داشتى و نيز توپدر متاسفم از اين كه حقوق شما را آنچنان كه خدا بر من قرار داده بود نتوانستم انجام دهم. مرا ببخشيد و از خدا براى من طلب عفو كنيد و نيز بخواهيد كه هر كس بر گردن من حقى داشته كه نتوانستهام ادا كنم مرا ببخشيد و اما مادر! بر گردن تو حقى را مىگذارم و آن اين است كه اگر من شهيد شدم ـ كه خود را لايق شهادت نمىدانم بلكه بايد بگويم مرگ يا اجرى به سراغ من آمد ـ مادر چون تو آرزو داشتى كه من روزى ازدواج كنم و امر خدايى را انجام دهم و ليكن تاكنون اين طور نشده، بعد از مرگم بجاى آنكه گريه و زارى كنى، كارت عروسى تهيه كن و در يك طرف اسم (من) و در طرف ديگر نام شهادت را بنويس و مانند ديگر كارتهاى عروسى و كاملا شبيه به آنها با كلمات سرور و شادى زينت بده و براى آشنايان و دوستان بفرست و آنها را در جشن اين موهبت الهى كه نصيب من و تو شده، دعوت كن و با شيرينى و شربت از آنان پذيرايى كن. مادر! اشك را بر چشم تو نبايد هيچكس ببيند، زيرا هر قطره اشك ما چون دشمن اسلام را شادان مىكند، پس گريستن در اين مورد امرى است ناشايست، مادرم از اين كه شير پاكت را حلالم كردى متشكرم و از اين كه چنين فرزندى داشتى سرافراز باش و لباس سرور بر تن كن و شما برادران و خواهرانم! فرزندانتان را با عشق مهدى «عجلاللّهتعالى فرجه»آشنا سازيد و آنان را براى جهاد در راه آن حضرت هميشه آماده نگه داريد.
فرارسیدن میلاد عشق عالم صاحب الامر حضرت مهدی (عج) بر منتظران عدالت جهانی موعود مبارک
سلامتی امام زمان تعجیل در فرج و شادی روح امام و شهدا صلوات
بعونک یا شهید
بخشی از زندگینامه شهید ابراهيمى مجد در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 8:29  توسط سرگردان شلمچه
|
|
|