تبليغاتX
آسمان شلمچه

 

بسم رب النور

 

شايد هيچ فرصتى براى يك محاسبه همه جانبه و خانه‏تكانى اساسى و بازنگرى در خود و جامعه، مناسبتر از «ماه رمضان» نباشد.


در شبها و روزهاى اين ماه خدايى، هم مجالى براى بازپرورى روح و جان است، هم فرصتى براى رسيدگى به محرومان و مستمندان و همدردى با دردمندان، هم موقعيّتى براى تقرّب به خدا و تقويت روحيّه معنوى و از خود رها شدن و به خدا پيوستن.
از رمضان چه انتظارى است؟!
و از روزه‏داران چه انتظارى؟
يكى از تكاليفمان در اين ماه، رسيدگى به «خود» است، گشودن حسابى براى «محاسبه نفس»، رسيدگى به نيك و بدها، خير و شرّها، ثوابها و عصيانها و حسنات و سيّئات خويش.
«توبه»، راهى است، گشوده پيش پاى خاكيانِ گناه‏آلود، تا جان خويش را به پاكى برسانند و افلاكى شوند و رضاى خداى توبه‏پذير را فراهم آورند، پنجره‏اى است باز شده به رويمان، جهت نگاه كردن به آستان مغفرتِ خداى غفّار.
راستى ... از كجا مى‏توان ميزان «خلوص» و «بندگى» را شناخت؟
عبادتها و تهذيبهاى اين ماه، وسيله‏اى براى «خودشناسى» و «خداخواهى» است. شبهاى «قدر»، اوجِ اين معرفت متعالى و فيض سرشار الهى است، تا چه كس بهره گيرد، و چه كس تهيدست از اين ضيافتخانه باز گردد!
بانوى بزرگوار اسلام، حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: « يك روزه‏دار، از روزه‏اش چه بهره‏اى مى‏برد و به چه كارش مى‏آيد، اگر زبان و گوش و چشم و اندامش را «نگهبان» نباشد؟»
جلوه ديگر رمضان، در ارتباط با «مردم» است.
كسى غمخوارى رنجديدگان محروم را دارد كه رنج و حرمان را بشناسد و گرسنگى و نياز را لمس كرده باشد. در روايات، از جمله حكمتهاى روزه، اين به شمار آمده كه با چشيدن رنج گرسنگى و تشنگى، به ياد گرسنگان بيفتيم، تا ثروتمندان به مستمندان ترّحم كنند و مرّفهان برخوردار، به ياد محرومان نيازمند بيفتند.
روزه‏دار، زكات بدنش را مى‏پردازد،
درد گرسنگان را حس مى‏كند،
با نيازمندان همدردى و همدلى دارد،
اگر در طول سال، معناى «گرسنگى» را نمى‏داند، به بركت روزه، اين مفهوم برايش عينيّت مى‏يابد و اگر توفيق يابد و شيطان بگذارد وحرص و آز امان دهد، به فقرا و بينوايان اطعام و افطارى مى‏دهد، غذاى گرم به خانواده‏هاى بى‏بضاعت، اما آبرومند مى‏فرستد و لبخند شادى بر چهره كودكان چشم‏انتظار تفقّد و دلجويى مى‏نشاند ... كه اگر توفيق الهى نباشد، از اين خدمت به همنوع، محروم مى‏ماند.
رمضان به خانه‏ها «بهار» مى‏آورد ... بهار معنويت و صفا.
سحرخيزى براى سحرى‏خوردن و مناجات و نيّت روزه و نماز صبح اول وقت، از بركات اين ماه است.
گرم شدن كانون مساجد و محافل دينى و اتصال قويتر «خانه ـ مسجد» و انس بيشتر كودكان و جوانان با خانه خدا و نماز جماعت، بركت ديگرى است.
آهنگ قرآن و دعا، خانه‏ها را نورانى مى‏كند.
رابطه عاطفى ميان اعضاى خانواده، بر محور «بندگى خدا» تقويت مى‏شود.
«صله رحم»، افزايش مى‏يابد و دلها به هم نزديكتر مى‏گردد.
راستى كه شبها «دعاى افتتاح»، سحرها «دعاى ابوحمزه»، در مساجد دعاهاى هر روزه ماه، در شبهاى قدر، مراسم احياء و غلغله جمعيت در مساجد و حرمها و مصلاها، اينها همه موجى از رحمت و ابرى از كرامت را بر سر مؤمنان، سايه‏افكن مى‏سازد.
چه دلهايى كه از ريب و ريا پاك مى‏شود،
چه دستهايى كه به جيب فتوت مى‏رود، تا گرهى از كار دردمندى بگشايد و غمى از چهره خانواده‏اى بزدايد،
چه حنجره‏هاى داودى، كه به تلاوت وحى خدا مترنّم مى‏شوند،
چه وارستگيها و توبه‏ها و پاك‏شدنهايى كه محصول سبز و ماندگار «موسم رمضان» است،
چه اخلاقهايى كه در سايه مواعظ گويندگان، به صلاح مى‏گرايد.
چرا رمضان را «آينه»اى نسازيم، براى تماشاى سيماى اخلاق و چهره باطن خويش؟
و كلاسى كه درس آن «خودسازى» است،
متن آن «دعا» و «نماز»،
و قبولى آن «توبه» و توفيق ترك گناه و بهسازى اخلاق در خانه و مدرسه و اداره و بازار و محل كار!
اگر چنين شد، مى‏توان روز فطر را «عيد» گرفت.
«عيد فطر»، نمره قبولى در دوره آموزشى «شهراللّه‏» است.
عيد فطر، عيد توفيق در عبوديت و معرفت و تهذيب نفس و دور شدن از رذائل و نزديك شدن به فضايل است.
عيد «ذكر خدا» و «ياد نيازمندان»،
عيد «كفّ نفس» و كنترل خواسته‏ها و مهار تمنيّات،
كيست كه راضى شود ميوه‏اى از باغ رمضان نچيده، گام از اين بوستان بيرون نهد؟
وقتى سپاهى بر دشمن پيروز مى‏شود، شيپور پيروزى مى‏زنند.
غلبه بر «خصم درون» نيز، شادى دارد.
عيد فطر، جشن عبوديّت است.
خوشا آنان كه اعمالشان مرضىّ نظر «مولا» مى‏شود و به تفرّجى در دامنه‏هاى روح‏پرور ملكوتى كه در اين ماه، به زمينيان هديه مى‏شود پرداخته، دامن دامن مغفرت و رحمت گرد مى‏آورند.
رمضان نيز مى‏گذرد و با همه خجستگى و مباركى‏اش به پايان مى‏رسد.
گروهى به شب‏زنده‏دارى و تهجّد و «يارب يارب» شبها و سحرگاهان انس مى‏گيرند، عده‏اى با دستهايى گشوده از نياز و دلهايى لرزان از خوف و خشيت الهى، چشم اميد به غفرانِ خداى غفار مى‏دوزند،
جمعى هم در كاستن از لغزشها و سبك كردن بار گناهان مى‏پردازند،
كسانى از اين يك ماه، براى يازده ماه ديگر توشه سلوك و نيروى عمل صالح برمى‏گيرند.
راستى ... ما از كدام گروهيم؟!

 

جواد محدثی


السلام ای ماه خدا....التماس دعای تعجیل در فرج آقا امام زمان عج

 

التماس دعا از همه میهمانان خدا


لحظات نورانی افطار و سحر دعا برای فرج آفا امام زمان(عج) فراموش نشه


بعونک یا شهید


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 10:28  توسط سرگردان شلمچه  | 
 

دلباخته‏ى حضرت صاحب‏الزمان «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه»

شهيد مهندس مصطفى ابراهيمى مجد

و ملاقات او با

امام عصر «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه»

 

...مصطفى به آرزوييكه يك عمر برايش زحمت كشيد، رسيد و غرق در رحمت خداوند شد. ما كه شيعه و طالب ديدار امام حى و حاضرمان هستيم، آيا خود را براى ظهور حضرتش آماده ساخته‏ايم؟ و جمله نوشته شده بر مزار مصطفى آيا در مورد ما هم صدق مى‏كند؟

«اينجا خانه شهيدى است كه به انتظار قيام مولايش آرام گرفته است».

 

 

*نيست بر لوح دلم جز «الف» قامت يار

تمامى انسانها كه دينى را سرمشق زندگى خود قرار داده‏اند، اعتقاد به منجى آخرالزمان دارند و شيعيان اين نجات دهنده بشريت را امام خود مى‏دانند و در دل عشق به او دارند. ميزان اين عشق و علاقه در انسانها با توجه به كردار و نحوه زندگيشان متفاوت است. شهید مصطفى ابراهيمى مجد به قدرى به امام «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه» علاقه داشت كه عشق او ميان دوستانش زبانزد شده بود. در اين زمينه كاويانى خاطره‏اى زيبا نقل مى‏كند: از زمانى كه با مصطفى آشنا شدم، شاهد محبت وصف‏نشدنى‏اش به امام زمان «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه» بودم. به قسمى كه هر وقت نام امام «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه» را مى‏شنيد، حالش دگرگون مى‏شد. گريه مى‏كرد. ذكر مى‏گفت. گويى همه چيز را فراموش مى‏كرد. ايام نيمه‏شعبان هم در برگزارى مراسم جشن همتى راسخ و شورى عجيب داشت بحدى كه عشق او زبانزد بود. در زمان جنگ هم در اهواز هرگاه به دنبال مصطفى مى‏گشتيم و او را نمى‏يافتيم به سراغ مقبره على بن مهزيار، يكى از ياران حضرت مهدى «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه»مى‏رفتيم و مطمئن بوديم كه آنجاست. بخصوص شبهاى چهارشنبه اصرار داشت كه اگر كارى نباشد حتما به زيارت آن مرقد كه بوى محبوبش را مى‏دهد، برود و عرض ارادتى به يار امام زمان «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه» و طبعا خود امام «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه»داشته باشد. معمولا به من هم خيلى اصرا مى‏كرد كه با هم برويم.

يكى از شبها به ستاد جنگهاى نامنظم آمد و با حالت آمرانه به من گفت: احمد بيا برويم. همراهش رفتم. زيارت كرديم و من زودتر بيرون آمدم. هر چه صبر كردم، مصطفى نيامد. داخل شدم. ديدم او همانند كودكى كه پس از مدتها مادرش را يافته باشد، گرد اين ضريح، سمندروار مى‏چرخد. مى‏بوسد. مى‏بويد و خلاصه رفتارى عاشقانه دارد. عشق او نسبت به امام زمان «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه» خيلى بيشتر از پيش شده بود. حالى ملكوتى داشت. من كه او را از 10 سال پيش مى‏شناختم، مى‏ديدم كه در اين ماههاى آخر خيلى فرق كرده است. بهترين تمثيل براى مصطفى در آن روزهاى آخر، نوعى ماهى آكواريومى شفاف است كه وقتى آنها را نگاه مى‏كنيم، داخل و آن طرف بدنشان را مى‏بينيم. واقعا صورت و چشم مصطفى اين چنين زلال شده بود. وقنى كه در عمليات دارخوين به شهادت رسيد، راز اين موضوع را در وصيتنامه‏اش فهميدم. نوشته بود: «همانطور كه اساتيد بزرگمان مى‏گفتند نوكر محال است صاحبش را نبيند، من نيز صاحب و محبوبم را ديدار كردم و... چون ديگر تا اين لحظه او را نديده‏ام تمام جگرم سوخته است». و در آنجا بود كه متوجه دلسوختگى و حال عجيب او شدم.

برادر شهيد مى‏گويد: سال 1359 مصطفى براى يكى از جشن‏هاى نيمه شعبان خيلى زحمت كشيد. شب تا صبح كار مى‏كرد و در روز جشن، حالى مخصوص داشت. به احتمال قوى شرفيابى ايشان را در همان جشن نيمه شعبان مى‏دانم. 

 

وصيت‏نامه شهيد ابراهيمى مجد

خدايا تو را شكر مى‏كنم...

شهيد مهندس مصطفى ابراهيمى مجد پس از ذكر صيغه استغفار، بخشهايى از دعاهاى مشلول و عهد را ذكر مى‏كند و مى‏نويسد:

من مصطفى ابراهيمى مجد، دعاى فوق را كه در زيارت حضرت صاحب‏الامر آمده تا به انتها جزو اعتقادات خود دانسته و اين زيارت را به اين جهت بيشتر متذكر شدم، چون در انتهاى دعا، امام عصر «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه» را شاهد و گواه بر شهادتين خود مى‏گيرم و از شما مى‏خواهم كه دعاى فوق را خوانده و در آنجا من شهادتين را به طور كامل پذيرفته‏ام و علت ذكر نكردن، فقط به خاطر طولانى شدن وصيتنامه است.

سپس با ذكر فرازى از زيارت آل ياسين (اشهدك يا مولاى انى اشهد لا اله الا اللّه‏...) مى‏افزايد:

و سپس سلام بر نائب الامام، خمينى بزرگ و سلام بر شما همه بندگان پاكباز خدا و سلام بر شما شهيدان راستين اسلام.

برادران و خواهران! در اين روزگار، رحمت خدا به تمامى بر ما نازل گشته و در اين روزها خداوند بزرگترين لطف را بر ما ملت كرده است و اسباب مرگ و لقاء خود را براى ما فراهم ساخته است، مبادا كه غافل باشيد.

خدايا تو را شكر مى‏كنم كه عشق حضرت مهدى «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه» را در دل من جاى دادى و خدايا تو را شكر مى‏كنم كه مرا به زيور ايمان آراستى و قبل از هر چيز لازم است از آنانى كه واسطه‏ى كسب معارف الهى من بودند از خدا براى اين بزرگواران طلب اجر و علو مقام كنم، اينان بودند كه قلب مرا روشن ساختند تا توانستم كلام پاك و گوهربار امام امت خمينى بزرگ را با تمام وجود دريابم كه چه بسا ديگران را در درك كلام او عاجز مى‏دانم. خدايا اين بزرگوار را براى مردم شيعه نگهدار باش.

بگذاريد بعد از مرگم بدانند و بدانيد، همان طور كه اساتيد بزرگمان مى‏گفتند كه نوكر محال است صاحبش را نبيند، من نيز صاحبم را، محبوبم را ديدار كردم، اما افسوس كه تا اين لحظه كه اين وصيت را مى‏نويسم، ديدار مجدد او نصيبم نگشت. بدانيد امام زمانمان حى و حاضر است و او پشتيبان همه شيعيان مى‏باشد. از ياد او غافل نگرديد. ديگر در اين مورد گريه مجالم نمى‏دهد، بيشتر بنويسم و تا اين زمان، ديدار او را براى هيچ‏كس نگفتم مبادا كه ريا شود و فقط مى‏گويم كه از آن ديدار به بعد چون ديگر تا اين لحظه او را نديده‏ام، تمام جگرم سوخته است.

و اكنون من به جبهه مى‏روم تا پيروزى اسلام را نزديك سازم و راه را جهت ظهور حضرتش باز سازم و اميدوارم كه آن حضرت را و حكومتش را در زمان حياتم ببينم (اللهم ان حال بينى و بينه الموت...) و خدايا اگر مرگ بين من و او حائل شد، مرا از قبر خارج ساز هنگامى كه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حاليكه كفن بر تن دارم و... (دعا را در ابتدا نوشته‏ام).

بارى برادران! مى‏روم براى پيروزى و اگر در اين راه شهادت بالهايش را گشود و مرا همراه خود به پرواز درآورد، چه خوب و نيكوست و مادر با تو مى‏گويم مادر! از اين كه فرزندى را به پيشگاه خدا تقديم داشتى رنجور و غمين مباش بلكه شاد و سراپا سرور باش. مادر! تو بر گردن من حقهايى داشتى و نيز توپدر متاسفم از اين كه حقوق شما را آنچنان كه خدا بر من قرار داده بود نتوانستم انجام دهم. مرا ببخشيد و از خدا براى من طلب عفو كنيد و نيز بخواهيد كه هر كس بر گردن من حقى داشته كه نتوانسته‏ام ادا كنم مرا ببخشيد و اما مادر! بر گردن تو حقى را مى‏گذارم و آن اين است كه اگر من شهيد شدم ـ كه خود را لايق شهادت نمى‏دانم بلكه بايد بگويم مرگ يا اجرى به سراغ من آمد ـ مادر چون تو آرزو داشتى كه من روزى ازدواج كنم و امر خدايى را انجام دهم و ليكن تاكنون اين طور نشده، بعد از مرگم بجاى آنكه گريه و زارى كنى، كارت عروسى تهيه كن و در يك طرف اسم (من) و در طرف ديگر نام شهادت را بنويس و مانند ديگر كارتهاى عروسى و كاملا شبيه به آنها با كلمات سرور و شادى زينت بده و براى آشنايان و دوستان بفرست و آنها را در جشن اين موهبت الهى كه نصيب من و تو شده، دعوت كن و با شيرينى و شربت از آنان پذيرايى كن. مادر! اشك را بر چشم تو نبايد هيچكس ببيند، زيرا هر قطره اشك ما چون دشمن اسلام را شادان مى‏كند، پس گريستن در اين مورد امرى است ناشايست، مادرم از اين كه شير پاكت را حلالم كردى متشكرم و از اين كه چنين فرزندى داشتى سرافراز باش و لباس سرور بر تن كن و شما برادران و خواهرانم! فرزندانتان را با عشق مهدى «عجل‏اللّه‏تعالى فرجه»آشنا سازيد و آنان را براى جهاد در راه آن حضرت هميشه آماده نگه داريد.

 

 

فرارسیدن میلاد عشق عالم صاحب الامر حضرت مهدی (عج) بر منتظران عدالت جهانی موعود مبارک

 

سلامتی امام زمان تعجیل در فرج و شادی روح امام و شهدا صلوات

 

بعونک یا شهید

 

 بخشی از زندگینامه شهید  ابراهيمى مجد در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 8:29  توسط سرگردان شلمچه  |