|
" تقدیم به خونین شهر وسید محمد علی جهان آرا "
خورشید صادقانه در سایه چشمان محبوبت به پناه آرمیده و راه افق را پشت نجابت نگاهت ، می جوید ای صبح صادق خرم! که شهر در عبودر مطمئن تو از سطر مغشوش خیابان ها دوباره به زیستن خو گرفت ای خون دوباره شهر سردار تنها مانده شهر ای بلندتر از فریاد ها! که برای ایستادن شهر بر بلندترین تپه ها و آخرین خاکریزهای آرپی جی می ایستادی وبسیجیانت را که شهدای چند لحظه بعد بودند تلقین عشق می دادی . فریاد تو فریاد تو هر روز از ذهن شهر می گذرد ای نگاه محجوب ! که خورشیدها زیر نگاه گرمت به تمنا آمده اند. ای رفته تا استواری کوه ای ایستاده روبروی باد، توفان! تا نلرزد، نهال زخمی شهر . ای فرزند خرمشهر ! یک ساعت پیش از سقوط وای شهید جاوید شهر! پس از آزادی تمام جهان هم اگر برابر نام بایستد سرو تو کجا و حیاط عالم کجا؟! ای جگر آورتر مرد! از آن همه بالا ، که تویی نگاهت را از سطح شهر بگذران تا ببینی مردان بی تو مانده شهر را که به امید ماه تو می جویند آسمان شب را... ای مرد! و مادران ، که برای کودکان شان از تو می گویند از مرد شهید شهر در پیکار با دشمن بدخو : " ... آری کودک من ، مرد فردا نامش محمد بود... جهان آرا که جهانی را آراست....! "
بعونک یاشهید
+ نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 16:0  توسط سرگردان شلمچه
|
|
|